نهضت نیم‌ بند» نمایندگان مجلس اول و دوم ملی

منبع: دنیای اقتصاد تاریخ انتشار: 1390-05-12
نویسنده: مترجم:
چکیده:

دنیای اقتصاد - محسن رنجبر: 14 مرداد سنه 1285 خورشیدی. اعلیحضرت بیمار زیر سایه درخت صاحبقرانیه نشسته و اعلم‌الدوله ثقفی، پزشک مخصوص، متن فرمان را می‌خواند و اعلیحضرت امضا می‌کند



در آستانه صدوپنج سالگي صدور فرمان مشروطيت
نهضت «نيم‌بند» نمايندگان مجلس اول و دوم ملي

فردا كه خبر در شهر مي‌پيچد، چراغاني مي‌كنند و جشن و شادي به راه مي‌اندازند و «بيرق‌هاي شير و خورشيد» به پا مي‌كنند. راستي حق داشتند شادي كنند؟ دل‌شان از چه رنجور بود كه «دستخط مبارك» مظفر‌الدين شاه، اين همه سر ذوق‌شان آورد؟ چرا روز‌گار يار‌شان نبود و هلهله و پايكوبي‌شان چند صباحي بيشتر طول نكشيد؟چرا به تعبير جلال، نهضتشان «نيم‌بند» ‌ماند؟
اين پرسش‌ها را با دكتر موسي غني‌نژاد در ميان گذاشته‌ايم. پيش‌تر كتاب‌هاي «مقدمه‌اي بر معرفت‌شناسي علم اقتصاد»، «تجدد‌طلبي و توسعه در ايران معاصر» و «جامعه مدني؛ آزادي اقتصاد و سياست» از ايشان روي پيشخوان كتاب‌فروشي‌ها رفته بود. دو سال قبل هم كتاب «انديشه آزادي» را همراه با دكتر طبيبيان و آقاي عباسي علي‌كمر نگاشته‌اند. در اين كتاب‌ها، ايشان به وا‌كاوي پيرامون سير انديشه در جريان مشروطه‌خواهي ايراني‌ها نشسته‌اند. در گفت‌وگوي پيش رو درباره ريشه‌ها و علل پيدايي فكر تغيير در ميان ايرانيان از ايشان سوال كرده‌ايم. پرسيده‌ايم كه انديشه‌هاي اثر‌گذار در مشروطه كه ايشان تاكيد دارند آن را «نهضت» بخوانند و نه «انقلاب»، چه بودند؟ و از چرايي انحراف در نهضت مشروطه از ايشان سوال كرده‌ايم.
پاي مباحثي چون حق راي عمومي، منبع مشروعيت نظام سياسي، حزب توده، رضا‌شاه و البته نهضت ملي شدن نفت و دكتر مصدق هم به ميان كشيده شد. دكتر غني‌نژاد مي‌گويند كه مصدق، انساني بود درستكار، منزه و بسيار محترم؛ اما دموكرات، آزاديخواه و ليبرال نبود. مصدق از نگاه ايشان يك ناسيونال‌سوسياليست پوپوليست بوده. به گمانم گفت‌وگويي خواندني باشد.

در آغاز، اگر اجازه مي‌فرماييد، به این پرسش بپردازیم که در سال‌های منتهی به نهضت مشروطه، احساس نياز به دگرگوني در جامعه ما چگونه شكل گرفت؟ چه شد كه فكر تغيير در ذهن روشنفكران ايراني ريشه دواند؟
سده نوزده، به طور كلي سده آشنايي ايراني‌ها با انديشه‌هاي مدرن غرب است. اما اين آشنايي از مسيري ناخواسته و در عين حال، ناخوشايند رخ داد. ايران در اوايل سده 19 ميلادي گرفتار جنگ با روس‌ها شد، در مقابل قدرت نظامي آنها قرار گرفت و شكست خورد. اين شكست در دو جنگ پياپي، مايه آن شد كه ايراني‌ها از وجود نوعي كمبود در جامعه خود آگاه شوند. آنها اعتقاد داشتند كه جرات، جسارت، رشادت و ... را دارند. اما اين پرسش در ذهنشان پديد آمد كه چرا با وجود برخورداری از روحيه رشادت و جسارت، در جنگ شكست خوردند. در وهله نخست به اين نتيجه رسيدند كه تجهيزات مادي نظامي يا به اصطلاح امروزي‌ها تكنولوژي را كم دارند. بنابراين به طور طبيعي اين پرسش برايشان مطرح شد كه چرا از اين دست تكنولوژي‌ها برخوردار نيستند. دریافتند که سلاح‌هاي آتشين و توپ و تجهيزات نظامي و مديريت جديد نظامي مايه شكست آنها شده است. سردار مهم ايراني‌ها در جنگ، عباس ميرزا بود و به واقع او بود كه اين سوال را مطرح كرد. از مشاوران خارجي خود پرسيد كه ايران چه كمبودي دارد. پرسش مهم ايراني‌هاي آن روزگار، چرايي عقب‌ماندگي كشور بود. به این خاطر، آگاهي ايراني‌ها و آشنايي آنها با پيشرفت‌هاي دنياي مدرن غربي با شكست و تلخكامي آغاز شد. به نظر من اين تلخكامي در تحولات بعدي اهميت بسياري دارد. شايد بتوان گفت كه بدبيني احساسی و غیر‌عقلایی ايراني‌ها نسبت به دنياي غرب و تكنولوژي پيشرفته در دنياي مدرن، ريشه در همين مساله دارد. ما از طريق شكست، آگاهي پيدا كرديم. در چنین شرایطی بود که ناگزیر به برقراری ارتباط با غرب شدیم. اعزام ایرانیان به غرب و آوردن کارشناسان غربی به ایران برای یادگیری علوم و فنون مدرن از اواسط سده نوزدهم میلادی به طور جدی آغاز شد. اميركبير كه در ميانه اين سده (حوالی سال 1848) صدراعظم ناصرالدين شاه جوان مي‌شود. از دیر‌باز در خدمت او و مورد اعتمادش بود. اميركبير در‌مي‌يابد كه بايد مدارس به شكل مدرن تاسیس شوند و علم و تكنولوژي جدید در آنها آموخته شود. از اين رو دارالفنون را بر‌پا مي‌كند. به اين ترتيب، مبادلات فرهنگي و علمي و تكنولوژيكي با دنياي غرب افزايش مي‌يابد. آغاز آشنايي ايراني‌ها با دنياي مدرن غربي چنين داستاني دارد. اما آن تلخكامي آغازين و بي‌اعتمادي ايراني‌ها نسبت به نظامي‌گري و سلطه‌طلبي غربی‌ها و تكنولوژي پيشرفته آنها، در پس ذهن ایرانیان تا به امروز کم‌و‌بیش پابرجا مانده است.
و به این خاطر دوره حكومت ناصر‌الدين شاه در آشنايي ما با جهان مدرن اهميت زيادي می‌یابد.
بله، همين طور است. در اين دوره عده‌اي از ايراني‌ها در اروپا تحصيل مي‌كنند. خود ناصرالدين شاه چند بار به اروپا سفر مي‌كند و واقعا مجذوب پيشرفت‌ها و نظم و حكومت آن جا مي‌شود. نه‌تنها تكنولوژي، بلكه شيوه حكومت و مملكت‌داري آنها ناصر‌الدين‌شاه را شيفته خود مي‌كند. بنابراين خود ناصرالدین شاه و برخی مقربین دربار وی به فكر اصلاحات مي‌افتند تا مگر ايران هم به كشوري قدرتمند مانند فرانسه تبديل شود. ناصرالدين شاه، به رغم اينكه بنا به عللي و از جمله به خاطر سعايت ديگران اميركبير را از بين مي‌برد، اما در نخستین گام موافق اصلاحات است و پیشبرد آن را تشويق مي‌كند. اين جريان اصلاح، جرياني ادامه‌دار بود. در ذهن درباريان و از جمله در ذهن خود ناصرالدين شاه، اين فكر همچنان مطرح بوده كه ايران را چگونه مي‌توان متحول كرد و به اصلاح امور پرداخت و به بيان آن روز‌گار، چگونه مي‌توان «تنظيمات حكومتي» را بهتر و كارآمد‌تر كرد.
در آن دوره همچنین افرادي مثل ملكم‌خان را مي‌بينيم كه در اروپا زيسته و تحصيل كرده بود و با رخداد‌هاي آن جا آشنايي داشت. او در دربار ناصرالدين شاه نفوذ پيدا كرد و درباريان و حتي خود شاه را تحت تاثير قرار داد. به هر تقدیر، اين فكر در ميان ايراني‌هاي آن روز‌گار پیدا شد كه حكومت بايد بر تنظيمات و نظم و انضباط معين و مشخصي استوار شود. با اين حال، تصور اغلب ايراني‌ها و ازجمله ناصرالدين شاه نسبت به اين تنظيمات و پايه‌هاي قدرت غربي، تصور روشنی نبود. روشنفكراني چون ملكم‌خان به اين نتيجه رسيدند كه نظام حكومتي بايد اصلاح شود. قوا تفكيك شوند. قوه‌اي ناظر بر قوه مجريه وجود داشته باشد. اما اين ايده‌ها با سيستم حكومتي ايران كه استبداد تك‌نفره بود، سازگاري نداشت. بر اين پايه روشنفكران با اين مشكل رو‌به‌رو بودند كه چگونه حاكم را كه آن زمان ناصرالدين شاه بود، براي برپايي مجلس مشورتی (قانون‌‌گذاري) كه ناظر بر قوه مجريه باشد، راضي كنند تا به اين ترتيب تصويب قانون از اجراي آن جدا شود. کساني مانند ملكم و مستشارالدوله و ديگران، اين ايده‌ها را درون دربار مطرح كردند. اين طور نبود كه نهضت مشروطه، يكباره از صفر شروع شود. مقدماتي چند ده ساله در كار بود تا دست آخر به نهضت مشروطه انجاميد.
جناب دكتر غنی‌نژاد، پیشتر به این نکته اشاره فرموده‌اید که براي توصيف اتفاقاتی که در آن دوره رخ داد، نه واژه «انقلاب» كه واژه «نهضت» را می‌پسندید. دلیل این انتخاب از سوی شما چیست؟
سردمداران نهضت مشروطه و اعضاي مجالس اول و دوم، كساني بودند كه پست‌هاي مهمي در دربار قاجار داشتند و خود با اين نهضت موافق بودند و مي‌خواستند آن را پيش ببرند. البته عده‌اي هم كه مرتجعين يا مستبدين خوانده مي‌شدند، با روند اصلاحات مخالف بودند. اين پديده مخالفت با تغيير هميشه وجود داشته است. لذا من اعتقاد دارم كه آنچه در ايران رخ داد و به صدور فرمان مشروطيت توسط مظفرالدين شاه انجاميد، يك نهضت بود و نه انقلاب. اين دو با هم تفاوت دارند. اغلب از «انقلاب» مشروطه سخن مي‌گويند. انقلاب به معنای دگرگون كردن دستگاه حكومتي و جابه‌جایی کامل حكومت‌كنندگان است. در حالي كه مشروطه‌خواهي ايراني‌ها يك نهضت اصلاح‌طلبي بود. مشروطه‌خواهان مي‌گفتند كه شاه قاجاري بماند، اما باید سيستم حكومتي را مدرن كنيم. تصوير آرماني‌ هم كه در ذهن داشتند، تصوير پادشاه انگلستان بود كه در آن، شاه به رغم اينكه در راس حكومت قرار دارد، مقامي غيرمسوول است و نخست‌وزير (قوه مجريه) و مجلس (قوه مقننه) وجود دارند. قانون در یک جا، تصويب و توسط كساني ديگر اجرا مي‌شود. بر اين پايه مي‌گويم كه مشروطه‌خواهي، يك نهضت بود و نه انقلاب. استبداد صغير و ماجراي به توپ بستن مجلس از سوي محمدعلي شاه، نهضت را راديكاليزه كرد. جناح ارتجاعي مخالف اصلاحات، غلبه يافتند و توانستند محمدعلي شاه را ترغيب كنند كه اين نهضت بايد به كلي برچيده شود كه البته موفق نشدند.
اما داستان اتفاقات آن دوره، رويه‌هاي ديگري هم دارد و همه چیز به درون دربار ختم نمی‌شود. افرادي غیر از اصلاح‌طلبان حكومتي هم در اين روند اثرگذار بودند. مثلا به دليل شرايط اقتصادي نامساعد سال‌هاي منتهي به مشروطه، كارگران زيادي به كشورهاي همجوار و به ويژه قفقاز مهاجرت كردند. در آنجا عمدتا مجذوب انديشه‌هاي چپ روسي شدند و اين انديشه‌ها را با خود به ايران آوردند. این دست ایده‌ها و اندیشه‌ها از سوی افرادي مانند حيدر‌خان عمو‌اوغلي در جامعه ایران رواج داده شد. بنابراين افرادي وجود داشتند كه درون حكومت قاجار جايگاهي نداشتند، اما از اثر‌گذاران جریان مشروطه‌خواهی بودند. از سويي ديگر مي‌بينيم كه درباريان به مقابله با مشروطه‌خواهي و آرمان‌ها و خواسته‌های بر‌آمده از آن برخاستند. يعني به نظر مي‌رسد كه هر چند افرادي در دربار با جریان مشروطه‌خواهي هم‌ساز بودند، اما كليت دربار با آن مقابله كرد. آيا اين نكته با «نهضت» خواندن مشروطه و نه «انقلاب» خواندن آن تناقضی ندارد؟
خير. اينكه شما اشاره فرموديد، يك واقعيت است. روشن است كه حاكم مستبدي مثل ناصرالدين شاه با اصلاحات و مشروطه مخالفت مي‌كرد. موافقت اوليه او با مشروطه نيز به خاطر توهمي بود كه در ذهنش شكل گرفته بود. فكر مي‌كرد كه شاه انگلستان هم شاهي مثل خود او است، اما بقيه در آن كشور خوب كار مي‌كنند. مي‌خواست كه همچنان شاه مستبد ايراني باشد، اما بقيه اصلاح شوند. در حالي كه مشكل اصلي و البته نه همه مشكل، خود او بود. وقتي كه اين توهم از ذهن او زدوده شد، دست از طرفداري از اصلاحات و موافقت با آن برداشت. رفتار پادشاهان قاجار اين گونه بود. مظفرالدين شاه گرچه فرمان مشروطيت را صادر كرد، اما هميشه موافق آن نبود. در رفتار خود تزلزل داشت. محمدعلي شاه نيز ابتدا در چارچوب مشروطه شاه شد. اما علت مخالفت‌هاي بعدي‌اش اين بود كه دريافت مشروطه به دنبال محدودسازي قدرت او است و این برایش پذیرفتنی نبود. وقتي شاه مستبد اين نكته را درمي‌يافت، به مخالفت با مشروطه بر‌می‌خاست. روشن است كه اطرافيان او هم كه در استبداد شاهي ذي‌نفع بودند، از استبداد حمايت مي‌كردند. اما مساله اين است كه تنها شاه در دربار نبود. همه تحصيل‌كرده‌ها در دربار بودند. برخي از آنها مي‌فهميدند كه نبايد به نظام استبدادي اميد بست و درك مي‌كردند كه با اين وضع پيشرفتي حاصل نمي‌شود. بنابراين اصلاح‌طلب شده بودند و از نهضت مشروطه حمايت مي‌كردند. اين گفته‌ها با هم تناقضي ندارد. يادمان باشد كه در آن زمان اصلا طبقه كارگر وجود نداشت. اينها از توهمات ماركسيست‌ها است. امثال حيدر عمواوغلي يا رسول‌زاده كه ماركسيست بودند و در نهضت اتفاقا كارهاي مخربي انجام دادند، روشنفكر بودند. حيدر عمواوغلي مهندس برق بود. تحصيلكرده و كتابخوان و روشنفكر بود. تروريسم اينها ربطي به طبقه كارگر نداشت. اينها خود را نماينده طبقه كارگر مي‌دانستند. كمونيست‌ها هميشه به دنبال آن بودند که حزب پيشتاز راه بيندازند. اما خود آنها كارگر نبودند و با كارگري به اين مسائل نرسيده بودند. امثال حيدر عمو‌اوغلي در شكل‌گيري نهضت مشروطه، نه نقش مثبت كه نقش منفي داشتند و آن را به انحراف كشاندند. كميته مجازات را بعد از شكل‌گيري مشروطه به راه انداختند و ترورها را شروع كردند. محافظه‌كاران و شاه را ترساندند. بهانه به دست مستبدين دادند. تروريست‌ها هيچ‌گاه به بشريت خدمت نمي‌كنند. هميشه نتايج اصلاحات را بر باد مي‌دهند. جريان‌هاي اصلاحي را راديكاليزه مي‌كنند. امثال حيدر عمو‌اوغلي هم همين كار را كردند.
لذا از نگاه شما، جناح مرتجع مخالف اصلاحات و جناح راديكال درون خود مشروطه‌خواهان كه بعد ميدان را بر محافظه‌كاران تنگ كرد و روند مشروطه‌خواهي را به سوي خشونت برد و تروريسم را در جامعه ايران بنياد گذاشت، به یک اندازه بر نهضت اثر منفی گذاشتند؟
بله. به نكته خوبي اشاره كرديد. مايه شكست نهضت‌هاي اصلاحي هميشه اين است كه راديكال‌ها از هر دو سو، هم در ميان اصلاح‌گران و هم در ميان حكومت‌كنندگان، جلوي پيشرفت امور را مي‌گيرند. وقتي نهضت مشروطه توانست مجلس اول را تشكيل دهد، برخي نمايندگان همچون سيد حسن تقي‌زاده (كه البته بعدها خيلي تغییر کرد)، انديشه‌هاي چپ داشتند و از ايده‌هاي سوسيال دموكرات روسي اثر مي‌گرفتند. در پي نوعي انقلاب و بر‌اندازي بودند و مي‌خواستند همه چيز را زير و رو كنند. برخی از آنها به حدی افراطی بودند که به ترور روي آوردند. امين‌السلطان را ترور كردند. رادیکال‌هايي مثل تقی‌زاده ایده‌های روشنی نداشتند. عموما خواهان تغییر یکپارچه و انقلابی بودند. چنین ایده‌هایی به نهضت مشروطه ضربه می‌زد، چه اين كه اصالت مشروطه، اصالتی انقلابی نبود و من این را ویژگی مثبت مشروطه می‌دانم. به هر روی این دست اندیشه‌های رادیکال، تاثيري بسيار منفي به جا گذاشتند. ببينيد، هنگامي كه يك نهضت اصلاح‌طلبی در حكومتي استبدادي پيش مي‌رود، شكنندگي و آسيب‌پذيري بسيار زيادی دارد. مرتجعين دنبال بهانه‌اي بودند تا بر پايه آن بگويند كه طرفداران مشروطه، ضد دين و ضد شاه و ضد تمام سنت‌ها هستند و مي‌خواهند ايران را كاملا غربي كنند و آن را به خارجي‌ها بفروشند و... . چن&#



ارسال محتوا به دوستان نظرات خود را در رازنامه ثبت کنید                به اشتراک گذاری محتوا در فیسبوک به اشتراک گذاری محتوا در گوگل پلاس به اشتراک گذاری محتوا در لینکدین به اشتراک گذاری محتوا در توی تر

مشخصات ثبت اطلاعات

مدیریت رازنامه

مدیریت رازنامه

تاریخ ثبت:
1390/05/12
بروزرسانی:
1390/05/12
آخرین مشاهده:
1398/03/30

نظرات و پیشنهادات


دریافت آخرین اطلاعات رازنامه
با ثبت پست الکترونیکی خود و یا دوستان خود همیشه از آخرین اطلاعات سایت آگاه شوید.

دریافت آخرین اطلاعات رازنامه

پرسش ها و پاسخ ها

    سلام پدر و مادرم هردو بازنشسته تامین اجتماعی بودند بعد از فوتشان چون من طلاق گرفته بودم ، مستمری بازماندگان به من تعلق گرفت و الان ماهانه 2تا مستمری میگیرم. دخترم که 16ساله و محصل است ، آیا میتوانم بر

    علی صفرزاده لطفی
    علی صفرزاده لطفی ( بیمه تامین اجتماعی و قوانین کار، منابع انسانی )

    با سلام خدمت دکتر سید مرتضی زنده باد بنده ۲۷ سال سن دارم و لیسانس الکترونیک و بیش از دو سال سابقه کار مرتبط با رشته ام دارم و الان به این نتیجه رسیدم که هیچ گونه علاقه ای به این رشته و فیلد کاریم ندا

    دکتر سید مرتضی زنده باد
    دکتر سید مرتضی زنده باد ( بیمه عمر و آتیه ,ارتقاء تحصیلی , تحصیل در خارج از کشور, اقامت و کار در چین )

    سلام وقت بخیر مدت ۴ ماه از تاریخ ۹۶/۶/۱ به مدت ۹۶/۹/۳۰ مدیر عامل شرکتی با مسوولیت محدود بودم که به دلیل عدم فعالیت و برخی مسائلی که در این مقال نمی گنجد تعطیل شد: - شرکت به ثبت رسیده - مجوز ندارد

    مهدی مقدسی
    مهدی مقدسی ( مشاوره مالی ،حسابداری و حسابرسی مالی و مالیاتی ،قانون مالیات های مستقیم. اکسل .قوانین بازار سرمایه، )

    با سلام من ٣٣سالمه حدود یک سال است که ازدواج نموده ام به دلیل کارم و اینکه هنوز نتوانسته ام انتقالی بگیرم در رفت و آمد هستم و ماهی یک بار به مدت دع روز از همسرم دور هستم و اینکه برای بچه دار شدن نیا

    فریبا داداشلو
    فریبا داداشلو ( علوم تربیتی )

    باسلام خدمت سرور گرامی جناب مقدسی لطف میفرمایید در مورد نحوه ثبت حسابداری خرید جوجه برای مرغداری گوشتی و ثبت خرید دان مرغ بنده رو راهنمایی بکنید

    علیرضا سربی
    علیرضا سربی ( حسابداری ، حسابرسی ، قوانین کار ، تامین اجتماعی ، مالیات ها ، تجارت و بهای تمام شده )

    با سلام محضر آقای فرزاد لطف میکنید نحوه محاسبه بهای تمام شده مرغ گوشتی رو برام بزارید و کدینگ حسابداری مربوطه اونو

    محمدرضا (فرزاد) جهانشاهلو
    محمدرضا (فرزاد) جهانشاهلو ( مدیریت امورمالی ( حسابداری، بهای تمام شده، تجزیه وتحلیل صورتهای مالی ) )

    مدت 4سال است به حسابداری مشغولم اما گاهی بعضی ماهیتا رو نمیدونم همینطور ارزش افزوده و معاملات فصلی و...رامیخواهم آموزش ببینم .ساکن شهراصفهان هستم .اگرامکان داره اموزش روبرای من هماهنگ کنید.ممنونم

    سید مهدی حجازی
    سید مهدی حجازی ( استقرار سیستم های مالی - مهندسی مالی - حسابداری مدیریت - مالیاتی -بیمه ، تامین مالی - تنظیم قرارداد )

    باسلام مجدد محضر آقای مقدسی نت تازه تو یه شرکت مشغول بکار شدم تو ارومیه که بازرگانی و یه ذفتر هم تهران دارن که 2 نفر اونجا فروشنده کار میکنن من میتونم تولیست بیمه او دونفرو رد کنم تا هم هزینه بیمه و ح

    مهدی مقدسی
    مهدی مقدسی ( مشاوره مالی ،حسابداری و حسابرسی مالی و مالیاتی ،قانون مالیات های مستقیم. اکسل .قوانین بازار سرمایه، )

    سلام
    آموزشگاههای زبان انگلیسی معاف از مالیات هستند؟
    ماده134؟

    علیرضا سربی
    علیرضا سربی ( حسابداری ، حسابرسی ، قوانین کار ، تامین اجتماعی ، مالیات ها ، تجارت و بهای تمام شده )

    باسلام و ارزوی قبولی طاعات ...من یک کسب و کار جدید در حوزه غذا راه اندازی کردم با هدف ایجاد اشتغال ... چند نوع غذای سنتی رو در بسته بندی و دیزاین شیک و مشتری پسند تولید و عرضه میکنیم که تونستیم نمره ق

    پویا محمودی
    پویا محمودی ( بازاریابی ، فروش ، تبلیغات ، برنامه ریزی ، مدیریت ، برندینگ ، آموزش ، امور قراردادها ، وصول مطالبات  )