کروگمن نکته‌ قضیه را نگرفته است

منبع: دنیای اقتصاد تاریخ انتشار: 1390-12-13
نویسنده: مترجم: امین گنجی
چکیده:

دست‌انداختن پل کروگمن، ستون‌نویس نیویورک تایمز، یکی از بزرگ‌ترین سرگرمی‌های دسته‌جمعی آدم‌ها در اینترنت است! و خب، این آدم‌ها حق دارند، زیرا کروگمن اغلب حرف‌های مضحکی می‌زند که باعث می‌شود آنهایی که مبانی اقتصاد را بهتر از او - که جایزه‌ نوبل هم برده است - می‌دانند، وادار به پاسخ‌گویی شوند. ستون 26 ژانویه‌ او در نیویورک تایمز، بار دیگر به چنین اتفاقاتی دامن زد. این بار، موضوع مورد بحث شغل‌آفرینی است.


کروگمن نکته‌ قضیه را نگرفته است

شغل‌آفرینی در برابر ارزش‌آفرینی



کروگمن ادعا می‌کند که استدلال جمهوری‌خواهان درباب اهمیت شغل‌آفرینی بیش از حد به «کارآفرین قهرمان» اتکا دارد و در نظر نمی‌گیرد که «شرکت‌های موفق - یا شرکت‌هایی که به اقتصاد یک ملت کمک زیادی می‌کنند - هرگز تنها نیستند.» برای کروگمن، این واقعیت چنین معنایی دارد: دولت کمک‌های بسیاری می‌تواند بکند! اگرچه من نمی‌توانم از سوی همه‌ کاندیداهای جمهوری‌خواه صحبت کنم، اما می‌توانم بگویم که دیدگاه کروگمن درباره‌ بازار آزاد به شکل وحشتناکی نادرست است.
استدلال‌ها در دفاع از بازار دقیقا مبتنی بر این واقعیت هستند که کارآفرین در یک بستر اجتماعی قرار دارد و این بستر تعیین می‌کند که کنش‌های وی تا چه اندازه موثر خواهند بود. قهرمان‌ترین کارآفرین قابل تصور هم نمی‌تواند چندان مولد باشد، اگر تنظیم‌های دولتی پایبند او شوند یا جامعه وی حقوق مالکیت را به نادرستی تعریف کرده باشد یا از آنها حمایت نکند. همان‌طور که در سال 1920 لودویگ فون میزس گفته بود، درست به همین دلیل است که کارآفرینان موفق به‌طرز بدی شکست می‌خورند وقتی تلاش می‌کنند تا بنگاه‌های دولتی را شبیه کسب وکارها اداره کنند: آنچه توانایی موفق‌شدن را به یک کارآفرین اعطا می‌کند، سیگنال‌های بازار است؛ سیگنال‌هایی که برای تعیین این موارد روبه‌رو ضروری‌اند: مردم احتمالا چه می‌خواهند و این نیاز تا چه حد فراهم شده است. حتی باهوش‌ترین آدم‌ها هم نمی‌تواند چیزی بیاموزند اگر معلم‌شان با گچی سیاه روی تخته‌سیاه در کلاسی تاریک فرمول ریاضی بنویسد. هیچ کارآفرینی در انزوا و به تنهایی موفق نیست.
وظیفه‌ دشوار
با این حال، نکته‌ مهم‌تر این است که هم کروگمن و هم سیاستمداران هر دو حزب بیش از حد دغدغه‌ شغل‌آفرینی دارند، در صورتی که باید این دغدغه را بر سر آفرینش ارزش خرج کنند! شغل‌آفرینی آسان است؛ اما ارزش‌آفرینی دشوار! ما می‌توانیم با تخریب تمام ماشین‌آلات کشاورزی میلیون‌ها شغل بیافرینیم. حالا مساله این است که آیا این آفریدن شغل مطلوب است یا خیر - پاسخ هم که قطعا خیر است. ما تکنولوژی شغل‌زدایی صرفه‌جو در کار را می‌خواهیم؛ زیرا این تکنولوژی ارزش می‌آفریند؛ آن هم با تولید چیزهای با هزینه‌ پایین‌تر و بنابراین آزادسازی کار برای استفاده‌های ضروری‌تر.
یک قرن پیش، 40 درصد آمریکایی‌ها در حوزه‌ کشاورزی کار می‌کردند؛ امروز این تعداد به 2 درصد کاهش یافته‌اند. کارگران سابق مزارع همگی بیکار نماندند. ثروتی که با بهره‌وری بالاتر زراعت و قیمت‌های پایین‌تر حاصل شد، ما را قادر می‌سازد تا همه‌ انواع محصولات نو را تقاضا کنیم که به نوبه‌ خود تعداد بیشتری شغل نسبت به شغل‌های از دست‌رفته‌ کشاورزی تولید می‌کنند. داستان نوآوری همه‌جا همین‌طور روایت می‌شود.
بنابراین به جای سخن‌گفتن از شغل‌آفرینی باید بر ارزش‌آفرینی تمرکز کنیم. آزادساختن بازارها یعنی چنین آزادی‌ای ما را به بهترین شیوه قادر می‌سازد تا راهی برای استفاده از دانش و مهارت‌های خود بیابیم تا برای دیگران ارزش تولید کنیم و در نتیجه برای خودمان نیز ثروت به ارمغان آوریم. هرچه ارزش‌آفرین‌ها ثروت بیشتری را بتوانند حفظ کنند، احتمال بیشتری دارد که به آفریدن آن ادامه دهند. حتی اگر یک نوآوری ارزش‌آفرین به ازبین‌رفتن مشاغل در کوتاه‌مدت بینجامد، ثروت افزایش‌یافته پس از چندی مشاغل بیشتری را به همراه خواهد آورد.
شغل‌های فرعی
کروگمن تلاش کرده بود تا اپل را با اشاره به این نکته نقد کند که استیو جابز «قهرمان» تنها 43 هزار شغل در آمریکا تولید کرده است (اگرچه 700,000 شغل آن سوی آب‌ها ایجاد کرده باشد). اما این تحلیل یک نکته را نادیده می‌گذارد: در شغل‌آفرینی واقعی تعداد شغل‌های مستقیم اهمیت کمتری دارد نسبت به تعداد شغل‌های فرعی‌ای که از خلال نوآوری‌های به‌وجود‌آمده با مک، آی‌پاد، آی‌فون و آی‌پد سربرآوردند. این نوآوری‌ها همراه با هر نوآوری تکنولوژیکی دیگری ده‌ها میلیون شغل در برنامه‌ریزی، طراحی شبکه، طراحی برنامه، نگهداری سخت‌افزار و ... ایجاد کرده‌اند. کروگمن همیشه با گفتن این عبارت که «همان «جان گالت»، که منظورم از این اسم، شغل‌آفرین از سنخ استیو جابز است» طرفداران آین رند را مسخره می‌کند (1). اما کروگمن نسبت به خطای نهفته در لطیفه‌ خود ناآگاه است: موتور نوآورانه‌ جان گالت الکتریسیته‌ ساکن را از دل هوا می‌گرفت و آن را به انرژی قابل استفاده بدل می‌ساخت - چیزی که احتمالا به نظر برخی، به یک دستگاه عظیم ازبین‌برنده‌ شغل بدل شد. اما تاکید می‌کنم که موفقیت نوآوری‌های کارآفرینانه نه در آفرینش مستقیم شغل، که در آفرینش ارزش است. موتور گالت کارگران بسیاری را از کارکردن برای تامین انرژی آزاد کرد و انرژی را نیز با قیمت ارزان‌تر در اختیار آدم‌ها گذاشت. کروگمن حتی نمی‌فهمد که مثال خودش زیرآب کل بحثش را می‌زند!
دفعه‌ بعد که کسی شروع کرد به حرف‌زدن درباره‌ شغل‌آفرینی، گوش‌هایتان را بگیرید! وقتی شغل به وجود می‌آید که کارآفرین‌ها آزادانه بتوانند ارزش بیافرینند. اینکه آفریدن شغل را هدف مستقیم خود قرار دهی، به هیچ‌جا نمی‌انجامد مگر فقر و هدررفت سرمایه. پس اجازه دهید آدم‌ها آزادانه از استعدادهای خود برای آفرینش ارزش برای دیگران بهره ببرند و آن وقت، سر و کله‌ شغل‌های جدید هم پیدا خواهد شد.
یادداشت‌:
(1) آین رند یکی از رمان‌نویسان معاصر آمریکایی است و جان گالت نیز نام یکی از کارآکترهای رمان سال 1957 او. گالت با این رمان به نمادی از فیلسوف، مبدع، مخترع و آفرینش‌گر انسانی بدل شد.

کروگمن ردای کارآفرینی را از دوش جابز برمی‌دارد
جابز، شغل‌ها و خودروها

نویسنده: پل کروگمن
مترجم: امین گنجی
منبع: نیویورک تایمز
میچ دانیلز، مدیر بودجه‌ بوش که اکنون فرماندار ایندیانا است، از سوی جمهوری‌خواهان به بیانیه‌ پرزیدنت اوباما خطاب به اتحادیه‌ها پاسخ گفته است. اما نمایش دانیلز به واقع ملال‌انگیز و خسته‌کننده بود. با این حال، حرفی زد که ارزش فکر کردن دارد - البته به این معنا که کاملا عکس آن درست است!

آقای دانیلز سعی کرد ردای استیو جابز مرحوم را بر تن حزب متبوع خود بپوشاند و برای این کار، استیو جابز را یک کارآفرین بزرگ تصویر کرد ــ دقیقا یکی از آن صفاتی که اصلا به استیو نمی‌چسبد و اگر از خود بپرسیم چرا شرکت اپل تعداد بسیار اندکی شغل برای آمریکایی‌ها آفریده است، آن وقت خواهیم فهمید ایدئولوژی مسلط بر ذهن اغلب سیاست‌مداران ما چه ایرادی دارد.
ابتدا آقای دانیلز رییس‌جمهور را به خاطر «خوارشماری دائمی مردم در کسب و کار» سرزنش کرد؛ اتهامی که دست بر قضا کاملا مجعول است. آقای اوباما هرگز چنین کاری نکرده است. در هر حال، وی ادامه داد: «استیو جابز مرحوم ــ جابز، چه نام بامسمایی [جابز در انگلیسی به معنی «شغل‌ها» است] ــ بیش از همه‌ آن دلارهایی که رییس‌جمهور به عنوان مشوق وام داد، یا بهتر، به فنا داد، شغل آفریده است.»
خوب، مشخصا آقای دانیلز آینده‌ چندان درخشانی در حرفه‌ بذله‌گویی و طنز نخواهد داشت! اما مساله‌ مهم‌تر اینجا است که هرکس نیویورک تایمز بخواند، می‌داند که ادعاهای او درباره‌ شغل‌آفرینی کذب محض هستند: شرکت اپل تعداد بسیار اندکی از آدم‌های این مملکت را در استخدام خود دارد.
تایمز یکشنبه‌ گذشته گزارش مفصلی منتشر کرده و فاکت‌های مورد نیاز را در اختیارمان قرار داده است. اگرچه اپل اکنون بزرگ‌ترین شرکت ایالات متحده ــ البته بر حسب ارزش بازار - است، اما تنها 43 هزار نفر آمریکایی در استخدام این شرکت هستند؛ یعنی یک‌دهم تعداد افرادی که در جنرال موتورز مشغول کار بودند، وقتی این شرکت بزرگ‌ترین شرکت ایالات متحده بود.
با این حال، اپل به طور غیرمستقیم حدود 700000 نفر را در عرضه‌کنندگان مختلف خود تحت استخدام دارد. اما متاسفانه، حتی یک تن از این 700000 نفر داخل آمریکا نیستند. چرا اپل در خارج از کشور و به خصوص در چین خط تولید خود را برپا کرده است؟ آن‌طور که مقاله‌ تایمز توضیح می‌دهد، مساله صرفا بر سر دستمزدهای پایین نیست. به‌علاوه، چین از این واقعیت که قسمت اعظم زنجیره‌ تولید در آن کشور قرار دارد، سود فراوانی به جیب می‌زند. یکی از مدیران سابق اپل در این باره گفته بود: «مثلا هزارتا واشر پلاستیکی لازم دارید. خوب، کارخانه همین کنار است. یک میلیون پیچ می‌خواهید؟ کافی است یک بلوک آن طرف‌تر بروید.»
دانشجویان جغرافیای اقتصادی با این قلمرو آشنا هستند: منفعت‌های بی‌بدیل خوشه‌های صنعتی- که در آن تولید‌کننده‌ها، تامین‌کننده‌ها و عرضه‌کنندگان کالاهای به‌خصوص و کارگران برای به دست آوردن منفعت متقابل کنار یکدیگر جمع می‌شوند - از قرن نوزدهم به این سو مساله‌ بسیار مهمی تلقی می‌شده است و ساخت و ساز در چین تنها مثال آشکار از این نوع منفعت‌ها در جهان مدرن نیست و آلمان یکی از صادرکنندگان موفق و مهم جهان کنونی است و کارگران آن به طور متوسط ساعتی 44 دلار در ساعت درآمد دارند، بسیار بسیار بیشتر از متوسط کارگران آمریکایی. این موفقیت آلمان به خاطر پشتیبانی از شرکت‌های کوچک یا متوسط است که هر یک از آنها از خلال عرضه‌کنندگان مشترک و حفظ و حمایت از نیروی کار ماهر برای یکدیگر اقلام و کالاهای مورد نیاز را فراهم می‌آورند.
نکته‌ مهم این است: شرکت‌های موفق - یا شرکت‌هایی که به اقتصاد یک ملت کمک زیادی می‌کنند - هرگز تنها نیستند. شکوفایی و رونق به کوشش شرکت‌ها در کنار یکدیگر و با یکدیگر وابسته است؛ یعنی به‌طور خوشه‌ای و نه در مقام یک کارآفرین تنها!
اما جهان‌بینی کنونی جمهوری‌خواهان جایی برای چنین ملاحظاتی باقی نمی‌گذارد. از چشم‌انداز جمهوری‌خواهان همه چیز در یک کارآفرینِ قهرمان خلاصه می‌شود. مثلا استیو جابزِ کارآفرین که باران منفعت را بر سر بقیه‌ ما موجب می‌شود و البته به همین خاطر باید به عنوان پاداش، نرخ مالیات‌هایی که می‌دهد کمتر از نرخ مالیات کارگرهای طبقه‌ متوسط این کشور باشد!
و همین دیدگاه توجیه می‌کند که چرا جمهوری‌خواهان چنین خشمگینانه با ابتکارعمل بسیار موفق این سال‌های اخیر مقابله می‌کنند: نجات مالی صنعت خودرو.
نجات مالی یادشده ــ که آقای دانیلز آن را با لفظ «کاپیتالیسم پارتی‌بازی» تقبیح می‌کند ــ بر این انگاره متکی بود که نجات هر یک از شرکت‌های صنعت خودرو به نجات «زیست‌بوم» کلی این صنعت وابسته است؛ زیست‌بومی که خوشه‌های تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان در قلب صنعت آمریکا تشکیل داده بودند. اگر اجازه می‌دادیم آب از سر جنرال موتورز و کرایسلر بگذرد، احتمالا قسمت عمده‌ای از زنجیره‌ عرضه را نیز با خود به اعماق می‌بردند و به این‌ترتیب فورد هم راه آنها را به زیر آب‌ها پی می‌گرفت.
خوشبختانه دستگاه اداری اوباما اجازه‌ چنین اتفاقی را نداد و بیکاری در میشیگان، که زمان آغاز طرح نجات مالی از 14 درصد هم گذشته بود، اکنون به درصد بهترِ 3/9 رسیده است - اگرچه هنوز راه زیادی برای بهبود واقعی نرخ بیکاری باقی است و اگر جزئیات را کنار بگذاریم، قسمت عمده‌ بیانیه‌ اوباما خطاب به اتحادیه‌ها را می‌توان تلاشی برای کاربست آموزه‌های همین تجربه‌ موفق در سطحی گسترده‌تر دانست.
پس باید به خاطر تذکر‌ها و ملاحظات آقای دانیلز شکرگزار باشیم! او اشتباه کرده بود، اما با این کار، سهوا توانست به تفاوت مهم فلسفی میان دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات اشاره کند. یک سو تصور می‌کند که اقتصاد صرفا به لطف قهرمانان کارآفرین موفق می‌شود و سوی دیگر با اینکه هیچ نظر منفی‌ای راجع به کارآفرینان ندارد؛ اما معتقد است کارآفرین‌ها نیازمند محیطی حمایتی هستند و گاه دولت باید کمک کند تا این محیط حمایتی به وجود آید یا رشد کند یا دست کم از بین نرود.
و این دیدگاه بیش از دلگرم‌بودن به قهرمانان کسب و کار با واقعیت‌ها جور در می‌آید.

 منبع: فریمن آنلاین



ارسال محتوا به دوستان نظرات خود را در رازنامه ثبت کنید                به اشتراک گذاری محتوا در فیسبوک به اشتراک گذاری محتوا در گوگل پلاس به اشتراک گذاری محتوا در لینکدین به اشتراک گذاری محتوا در توی تر

مشخصات ثبت اطلاعات

مدیریت رازنامه

مدیریت رازنامه

تاریخ ثبت:
1390/12/13
بروزرسانی:
1390/12/13
آخرین مشاهده:
1397/04/20

نظرات و پیشنهادات


دریافت آخرین اطلاعات رازنامه
با ثبت پست الکترونیکی خود و یا دوستان خود همیشه از آخرین اطلاعات سایت آگاه شوید.

دریافت آخرین اطلاعات رازنامه

پرسش ها و پاسخ ها

    سلام من سال۸۵ دیپلم انسانی گرفتم و پیش دانشگاهی نخوندم الان ۳۰سالمه هم به شدت ناامیدم از تحصیل به خاطر اینده شغلی در ارتباط باسنم و هم اینکه باتوجه به درنظر گرفتن رشته طراحی دوخت و رشته طراحی لباس هنو

    ناهید صباحی
    ناهید صباحی ( برنامه ریزی تحصیلی و آموزشی  )

    سلام از کجا بدونم رسالتم در دنیا چیه و فرق هدف و رسالت چیست و اینکه ایا ازمون هایی هستن که نشون بده کاملا و دقیقا به چی علاقه دارم؟ممنون

    فریبا داداشلو
    فریبا داداشلو ( علوم تربیتی )

    سلام پسربزرگم که کلاس یازدهم رشته حسابداریه از نظر رفتاری پرخاشگر، عصبی ، بد دهن ، وبی حوصله است نمیشه باهاش صحبت کرد هراز چند گاهی توی خونه بیشتربا مادرش دعوا میکنه ، مادر از فحاشی و بد دهنی او به

    فریبا داداشلو
    فریبا داداشلو ( علوم تربیتی )

    باسلام و احترام - همانطوریکه مستحضرید فاکتورهای فروش توسط واحد فروش که زیر مجموعه واحد بازرگانی است صادر و سپس جهت صدور صورتحساب و سند حسابداری به واحد مالی ارسال می گردد . مدیریت شرکت ما که شرک

    مهدی مقدسی
    مهدی مقدسی ( مشاوره مالی ،حسابداری و حسابرسی مالی و مالیاتی ،قانون مالیات های مستقیم. اکسل .قوانین بازار سرمایه، )

    سلام
    ۱۳۵ میلیون تومان نقد دارم در بخش مسکن سرمایه گذاری کنم بنظر شما یکساله چقدر بازدهی داره ؟؟
    دلار بخرم چی ؟؟

    سید مهدی منبتی
    سید مهدی منبتی ( مشاور حوزه سرمایه گذاری بازار ساختمان و مسکن، مدل های تامین سرمایه،ایده پردازی و توسعه ایده )

    با سلام
    جناب تاج نسائی ضمن تشکر از وقتی که میگذارید،
    1- بنده تولید کننده یک ماده شیمیایی باارزش هستم و مشتری های زیادی هم دارم. با اینحال میخواهم یک سایت خوبی داشته باشم که بخش های مخت

    حمید رضا تاج نسائی
    حمید رضا تاج نسائی ( بازرگانی، برندینگ و بازاریابی، فروش و تبلیغات )

    با سلام من در یک شرکت ابمیوه(رانی) به عنوان ویزیتور میخوام مشغول به کار بشم وهیچ مهارتی ندارم یعنی تا حالا کار ویزیتوری نکردم ممنون میشم راهنمایی کنید تا کارمو بخوبی انجام دهم با تشکر

    پویا محمودی
    پویا محمودی ( بازاریابی ، فروش ، تبلیغات ، برنامه ریزی ، مدیریت ، برندینگ ، آموزش ، امور قراردادها ، وصول مطالبات  )

    باسلام من قصد داشتم مرغ بومی پرورش بدهم میخواستم ببینم از نظر بازار به نظر شما سود ده هست یا خیر و در شرو ع واسه موفقیت بیشتر چگونه باید شروع کرد وخلاصه هرجور میدونید من از راهنماییتون استفاده میکنم.

    پویا محمودی
    پویا محمودی ( بازاریابی ، فروش ، تبلیغات ، برنامه ریزی ، مدیریت ، برندینگ ، آموزش ، امور قراردادها ، وصول مطالبات  )

    سلام وقتتون بخیر همسر من کارمند رسمیه .۸ سال سابقه کار داره.امسال به دلیل ادامه تحصیل مجبور به گرفتن مرخصی بدون حقوق شد.از آبان ماه مرخصی بد ن حقوقش شروع شد.دفترچه های بیمه تامین اجتماعی ما تموم شده.

    علیرضا سربی
    علیرضا سربی ( حسابداری ، حسابرسی ، قوانین کار ، تامین اجتماعی ، مالیات ها ، تجارت و بهای تمام شده )

    با سلام و خسته نباشید . ببخسید فرم فهرست خرید و فروش کالا و خدمات را چگونه پر کنیم. ممنون میشم اگه راهنمایی بفرمایید

    علیرضا سربی
    علیرضا سربی ( حسابداری ، حسابرسی ، قوانین کار ، تامین اجتماعی ، مالیات ها ، تجارت و بهای تمام شده )