بعضيها داغش را دوست دارند
خطر جوش آوردن موتور اقتصاد براي كدام يك از بازارهاي نوظهور از همه بيشتر است؟
لزوم كنترل صادرات اشتغال!
«صادرات موقعيتهاي شغلي به كشورهاي خارجي»، بهترين عبارتي است كه ميتواند مهاجرت گسترده كارآفرينان، سرمايهگذاران و متخصصين مختلف ايراني به كشورهاي مختلف خارجي را توصيف نمايد؛
خيانت در تفكر توسعه صنعت متكي بر پول نفت
به گزارش خبرگزاري فارس، روحالله ايزدخواد از كارشناسان شبكه تحليلگران تكنولوژي ايران(ايتان) در يادداشتي به بررسي نتايج تزريق منابع حاصل از فروش نفت در طرحهاي فراگير صنعتي و نقد واقعبينانه بودن چنين طرحهايي پرداخته است.
درسهايي براي خصوصيسازي موفق
تلاش تمامي دولتهايي كه امروز در خصوصيسازي و فرآيند آن درگير هستند، نشانگر عضويت و مشاركت در جامعه مدرن ملل آيندهنگر است.
چرا اصلاحات اقتصادي هميشه ثمربخش نيست؟
پرسشي كه در اين مقاله مطرح ميكنيم، موضوعي است كه امروزه مورد توجه بسياري از اقتصاددانان است. سوال اين است كه چرا در برخي از كشورهاي در حال توسعه اصلاحات اقتصادي در قوانين يا نهادها، كارآيي خود را نشان داده اما در برخي وضعيت تغيير نكرده است؟
چرايي عملكرد متفاوت بازارها در كشورهاي مختلف
ايجاد و حفظ نظم اجتماعي، نيازمند كنترل و مهار خشونت است. مكانيسم كنترل و مهار خشونت، تحت چارچوب نهادي- ساختاري حاكم، نحوه سازماندهي رقابت را تعيين مينمايد.
اقتـصاد سيـاسي اصـلاحات
من در كتاب «هندوستان از بند رسته» نوشتم چگونه هند ابتدا به استقبال دموكراسي رفت و سپس سرمايهداري را در آعوش گرفت و چگونه همين تفاوت همه چيز در كشور ما را توضيح ميدهد. هند در سال 1950، با اعطاي حق راي همگاني و حقوق بشر گسترده به مردم يك دموكراسي تمام عيار شد؛ اما فقط در سال 1991 بود كه اجازه بازي آزادتري را به نيروهاي سرمايهداري داد.
حسابرسي مالياتي در فرآيند توسعه
ماليات يك نوع هزينه اجتماعي است كه شهروندان بابت اعمال وظايف حاكميتي به دولت ميپردازند و بدون شك هر چه آثار اين اعمال حاكميت نظير برقراري امنيت و رفاه اجتماعي، آموزش رايگان و مشهودتر باشد شهروندان با طيب خاطر آنرا ميپردازند و در صورت تغيير نكردن وضعيت معيشت زندگي و فقدان آثار اجتماعي ماليات، از پرداخت آن طفره خواهند رفت.
پنج جريان فكري جهان
يكي از گرفتاريهاي سياستورزي در كشورهاي در حال توسعه نامشخص بودن مرام سياسي، برنامه اقتصادي و نگاه فرهنگي سياستمداران است. علتالعلل اين گرفتاري، فقدان بنيانهاي معرفت شناختي در سياستمداران است. همين فقدان معرفتشناسي باعث شده سياستمداران اين كشورها به اقتضاي روزگار، گاه در كسوت يك آزاديخواه تمامعيار و طرفدار ارزشهاي ليبرالي ظاهر شوند و گاه در كسوت عدالتخواه پايبند به ارزشهاي سوسياليستي. آن گاه كه ميخواهند نظر نخبگان و روشنفكران را جلب كنند به ارزشهاي دسته اول و وقتي ميخواهند آراي تهيدستان را به كف آورند به ارزشهاي دسته دوم تمسك ميجويند.