دنياي اقتصاد
تاريخ انتشار:
1390-05-02
نويسنده:
ران پيساتورو
مترجم:
چكيده:
كينزينيسم هم مانند ماركسيسم، نقش ذهن را در توليد انكار ميكند
پوچي فلسفي، زير پوست مخارج محرك
كينزينيسم هم مانند ماركسيسم، نقش ذهن را در توليد انكار ميكند
در ماههاي پاياني سال 2008 كه بحران مالي در آمريكا رخ نمود، مردم متوجه
لال اين دست مخارج دولتي سرمايهگذاريهاي خصوصي را «پس نميرانند»، چه منابعي كه هزينهشان را مخارج دولتي ميپردازد، از يك كاربرد خصوصي به سوي اين كاربرد تازه جذب نميشوند و به هر روي پيش از اين بيكار بودهاند.
خطاي اساسي اين تحليل، همان خطاي بنيادين ماركسيسم، يعني انكار فكر است. ماركس يك ماترياليست «ديالكتيكي» بود. از نگاه او ابزارهاي توليد عبارتند از ماشينآلات و بازوها و پاهاي آدميان و نه ذهن آنها. كار يعني نشستن يا ايستادن در كنار يك ماشين و كشيدن اهرمها يا بالا و پايين كردن چكشها. از دي
مقالات/
پيش بيني و پيشگويي در علوم اجتماعي
برخي اعتقاد دارند كه وظيفه علوم اجتماعي طرح پيشگويي هاي تاريخي است، و پيشگويي هاي تاريخي اگر بخواهيم در سياست به طريق عقلاني پيش برويم لازمند.اين آموزه تاريخگرايي ناميده مي شود. صول اعتقادي تاريخگرايي عبارت از اينكه وظيفه علوم اجتماعي طرح پيشگويي هاي تاريخي است،اما اينكه اين نظر چقد درست است مورد نقد وارزيابي قرار گرفته است.
تاريخگرايي - عبارت از اينكه وظيفه علوم اجتماعي طرح پيشگويي هاي تاريخي است، و اين پيشگويي هاي تاريخي در هر نظريه عقلاني لازمند - امروزه موضوع روزند زيرا بخشي از فلسفه اي را تشكيل مي دهند كه علاقه دارد نام خود را «سوسياليسم علمي» يا «ماركسيسم» بگذارد. از اين رو، تحليل من از نقش پيش بيني و پيشگويي ممكن است انتقاد از روش تاريخي ماركسيسم توصيف شود، حال آنكه بواقع به آن گونه تاريخگرايي كه ويژگي ماركسيسم است محدود نمي شود و هدف آن عموماً انتقاد از تاريخگرايي است. با اينهمه، تصمي
و، تحليل من از نقش پيش بيني و پيشگويي ممكن است انتقاد از روش تاريخي ماركسيسم توصيف شود، حال آنكه بواقع به آن گونه تاريخگرايي كه ويژگي ماركسيسم است محدود نمي شود و هدف آن عموماً انتقاد از تاريخگرايي است. با اينهمه، تصميم دارم به نحوي صحبت كنم كه گويي ماركسيسم عمده هدف يا يگانه هدف حمله من است زيرا مي خواهم از اين اتهام بپرهيزم كه پنهاني به ماركسيسم زير عنوان «تاريخگرايي» حمله مي كنم. به هر حال خوشوقت خواهم بود اگر به خاطر بسپاريد كه هر گاه از ماركسيسم نام مي برم، منظورم چند فلسفه تاري
كه هر گاه از ماركسيسم نام مي برم، منظورم چند فلسفه تاريخ ديگر نيز هست زيرا مي خواهم از روش تاريخي معيني انتقاد كنم كه بسياري از فيلسوفان قديم و جديد آن را معتبر دانسته اند ولي آرايشان در سياست با آراي ماركس تفاوت وسيع داشته است.
در مقام انتقاد از ماركسيسم، خواهم كوشيد از كاري كه برعهده گرفته ام تعبيري ليبرالي داشته باشم. به خود اين آزادي را خواهم داد كه از ماركسيسم نه تنها انتقاد، بلكه از بعضي از مدعياتش دفاع كنم؛ و دست خود را باز خواهم گذارد كه آموزه هايش را بشدت ساده كنم.
يكي از نكاتي كه
مقالات/
سوسياليسم و كمونيسم
در بيان ماركس و انگلس، واژههاي كمونيسم و سوسياليسم يك معنا دارند. گاه و بيگاه به جاي هم به كار ميروند، بي آنكه تمايزي ميان آنها نهاده شود.
سياري از كشورها در اكثريت قرار گرفتند. در برخي كشورها خود به تنهايي در قدرت بودند و در باقي آنها همكاري نزديكي با احزاب «بورژوا» داشتند.
درست است كه اين سوسياليستهاي رامشده پيش از سال 1917 هيچ گاه دست از حمايت زباني از اصول خشك و انعطافناپذير ماركسيسم ارتدوكس برنداشتند. بارها و بارها تكرار كردند كه گريزي از ظهور سوسياليسم نيست. بر ويژگي انقلابي ذاتي احزاب خود پا ميفشردند. هيچ چيز نميتوانست بيش از اين كه كسي جرات ترديد در روحيه انقلابي تزلزلناپذير آنها را به خود دهد، برافروختهشان ك
گونهاي دمساز و يكدست به كار بسته ميشد، ميتوانست به ماركسيستهاي روس وابگذارد. آنها مجبور بودند بيسر و صدا و با ملايمت صبر كنند تا كاپيتاليسم، كشورشان را براي سوسياليسم آماده سازد.
اما ماركسيستهاي روس نميخواستند صبر كنند. به گونه تازهاي از ماركسيسم روي آوردند كه بر پايه آن كشورها ميتوانستند يكي از مراحل تكامل تاريخي را طي نكرده و از آن گذر كنند. آنها بر اين واقعيت چشم بستند كه اين مشرب جديد نه نسخهاي از ماركسيسم كه انكار آخرين نشانههاي بازمانده از آن بود. بازگشتي آشكار به آموزهه
مقالات/
اقتصاد آزاد بحران تئوريـــك ندارد
هر گاه بحراني بر اقتصاد جهان عارض ميشود، سخن از بحران آرا و نظريات اقتصادي هم به ميان ميآيد. اين همزمانيها گاه به پيدايش نظريات تازه ميانجامد و گاه ديگر بازخواني نظريات قديم.
ميز است و با هيچ معياري نمي توان آن را همسنگ تحولات انقلابي قرن نوزدهم يا بحران بزرگ سال هاي 1929 تا 1931 شمرد، اما اكنون كه عنوان بحران، رواج يافته، با تسامح مي توان آن را به كار برد.
يكي از مواضعه هاي مشهور در اين زمينه از آن متفكران مكتب اتريش و ماركسيسم است كه در شرايط انقلابي نيمه دوم قرن 19 آغاز شد و تا دهه سوم قرن بيستم ادامه يافت. در آغاز راه، يك سوي اين رابطه اوژن فون بوهم باورك (1914-1851) اقتصاددان اتريشي بود و سوي ديگر رابطه، رودولف هيلفردينگ (1941-1877) هموطن او بود كه بعدها آلماني
يتر و لودويك فون ميزس بيرون آمدند كه اولي منتقد اما ستايشگر او شد و دومي پيرو و تكميل كننده كارش.
بوهم باورك اگرچه از ياران اوليه مكتب اتريش بود و با اعتقاد به اصول بنيادي اين مكتب زيست و مرد، اما در سال هاي پاياني عمرش در كنار نقدهاي پرشماري كه بر ماركسيسم نوشت، در كاميابي «رقابت كامل» و «بازار آزاد مطلق» هم ترديد كرد و نوشت چنين رويكردهايي ممكن است به «آنارشيسم در توليد و مصرف» منجر شود.
اگرچه دوستان و همفكران بوهم باورك در حلقه مكتب اتريش به ويژه ميزس و ه
مقالات/
روشنفكر ضد روشنفكر
مطلب حاضر به معرفي هانس هرمان هوپه، اقتصاددان آلماني تبار مي پردازد كه تاكنون كم تر در معرفي وي به جامعه فارسي زبان تلاش شده است. اين معرفي در خلال مصاحبه اي كه « سوكادا سياهدان » با وي در سال 2006 انجام داده صورت مي پذيرد و نمونه جالبي از اظهارنظرهاي يكي از مطرح ترين چهره هاي مكتب اتريش را در خصوص مسايل روز جهان و علم اقتصاد پيش روي ما مي گذارد.
ر كشور ايتاليا بوده . در سال 1986 از آلمان به آمريكا مهاجرت كرد و در حال حاضر در دانشگاه نواداي لاس وگاس مشغول تدريس است .
مطابق رسمي كه حتي تا امروز نيز ادامه يافته، هانس هرمان هوپه در خلال سال هاي جواني يكي از طرفداران انديشه هاي چپ (ماركسيسم) بود . اين ماجرا ادامه داشت تا اين كه با خواندن نقدهاي « بوهم باورك » بر ماركسيسم، اولين بذرهاي عدم اعتقاد به سيستم ماركسيستي در وي رشد كرد و همين انديشه ها بودند كه وي را به توهم موجود در ايده غالب و مد روز آن روزگار (ماركسيسم)
مقالات/
سرمايه انكار شده
اين مقاله خصوصيات اصلي جامعه شناسي فرهنگ پي ير بورديو را به لحاظ سهم بالقوه آنها در جامعه شناسي دين بررسي مي كند. بورديو خود توجه اندكي به مطالعه مذهب معطوف داشته است اما خصوصيات عمده رويكرد او به مطالعه فرهنگ، ملهم از ماترياليسم كارل ماركس و به خصوص جامعه شناسي دين ماكس وبر است.
ا مطرح مي كند كه شامل نظريه منافع نمادين، نظريه سرمايه فرهنگي و نظريه قدرت نمادين است. اين نظريه ها، مباحث نظري منظم و معين نيستند بلكه موضوعاتي توجيهي هستند كه با يكديگر تداخل مي كنند و در هم ادغام مي شوند. اين موضوعات متاثر از مكاتب متنوعي از جمله ماركسيسم، ساختارگرايي و پديدارشناسي هستند اما همچنان كه بروبيكر (1985) خاطرنشان مي سازد بورديو در آثار خود بيش از همه تحت تاثير ماكس وبر از مكتب جامعه شناختي كلاسيك است. بررسي تمام پيچيدگي اين نظريه ها يا پوشش دادن به گستره كامل نوآوري هاي مفهومي ب
مجزا و مشتق از اجزاي مادي بنيادي تر حيات اجتماعي مخالف است. به طور خلاصه او تمايز مفهومي زيرساخت/ روساخت ماركسيستي را كه ريشه در دوگانگي آرمان گرايي/ مادي گرايي قديمي دارد نمي پذيرد و معتقد است بايد فراتر از اين دوگانگي رفت. در اينجاست كه بورديو از ماركسيسم ساختارگرايي لويي آلتوسر، (1970) كه يكي از منابع فكري مهم بورديو در دهه هاي 1960 و 1970 بود، جدا مي شود. بورديو با نظريه مادي گرايانه اوليه آلتوسر و تاكيد او بر استقلال نسبي دين و فرهنگ از اقتصاد و سياست موافق است. با اين حال موضع بورديو اساس
تعميم دادن نقد ماترياليستي به قلمرو دين استفاده كرد. (a:107,1990) اين ماده گرايي بايد ماده گرايي « عام » يا « راديكال » باشد، ولي بايد ماترياليستي باشد كه از تقليل گرايي طبقاتي كه به اعتقاد بورديو (1990،b:17; 1993:217) مشخصه ماركسيسم است، اجتناب ورزد. بورديو بر اين باور است كه در اين ماده گرايي عام، راهي براي فراگذشتن از دوگانگي ماده گرايي، آرمان گرايي قديمي در علوم اجتماعي يافته است.
منافع نمادين
اثر بورديو شرح و بسط مهمي از مفهوم ماكس درباره وبر منافع و كالاهاي آرمان
مقالات/
سراب افزايش نرخ ارز
نامه صنعتگران به رييس جمهور درباره افزايش نرخ ارز واقعيتي است بسيار ملموس تر از تئوري هايي كه برخي اقتصاد خوانده هاي ايراني اصرار بر اجراي آن ها بدون درك عميقي از شرايط اقتصاد ايران دارند.
از استان هاي چين مي باشد نيست.
هدف پرداختن به رانت هايي كه براي عده اي از محل بالا و پايين كردن نرخ ارز ايجاد شده است، نيست. روي سخن با اقتصاددانان و تصميم گيران اقتصادي كشور است. دفاع از افزايش نرخ ارز و ساير آموزه هاي اقتصاد آزاد امروز به مانند ماركسيسم در دهه 50 تبديل به تابو شده است. عده اي امروز آن چنان برخورد ايدئولوژيك با تئوري هاي اقتصادي دارند كه فقط با رويكرد هاي چپگرايانه اول انقلاب قابل مقايسه است و اين ضعف و گرفتاري عميق كشورهاي جهان سوم در تمامي حوزه ها از جمله اقتصاد است. قلمي
مقالات/
راهكارهاي توسعه اقتصادي از ديدگاه مكاتب اقتصادي(3)
بخش سوم
ماركسيسم
ماركس برخلاف اسميت كه راز انقلاب صنعتي را در طبيعت ثابت آدمي، يعني نفعطلبي شخصي و رنج و تلاش طبقهاي ميبيند كه از مصرف امروز ميزند تا بر موجودي سرمايه خود و جامعه بيفزايد، بر اين باور است كه ريشه انباشت سرمايه و انقلاب صنعتي در مناسبات استثماري قرار دارد و از اين رو، سوداي جامعهاي را دارد كه در آن خالقان واقعي ثروت، يعني كارگران، صاحبان قدرت، قدرتي عاري از مناسبات استثماري، نيز باشند.
دنياي اقتصاد
تاريخ انتشار:
1390-09-08
نويسنده:
مترجم:
علي ديني تركماني
چكيده:
بخش سوم
ماركسيسم
ماركس برخلاف اسميت كه راز انقلاب صنعتي را در طبيعت ثابت آدمي، يعني نفعطلبي شخصي و رنج و تلاش طبقهاي ميبيند كه از مصرف امروز ميزند تا بر موجودي سرمايه خود و جامعه بيفزايد، بر اين باور است كه ريشه انباشت سرمايه و انقلاب صنعتي در مناسبات ا
مقالات/
پايان روشنفكري
بعد از غني نژاد و طبيبيان، اين بار نوبت مسعود نيلي بود تا بار ديگر به پارادوكس روشنفكري و اقتصاد آزاد بپردازيم.عمده تفاوت او با همقطارانش، وجه پراتيك انديشه هاي ليبرالي اش است. او پراتسين وآكادميسيني است كه تجربه حضورش در سازمان مرحوم برنامه و بودجه، او را بر آن داشته است تا يافته هاي علمي و اقتصادي خود را، با واقعيات ملموس جامعه همراه سازد. شايد به همين دليل است كه ديگر نقشي براي روشنفكر قايل نيست و معتقد است اگر پازل سياستمدار، آكادميسين و تكنوكرات را درست بچينيم، جايي براي روشنفكر باقي نمي ماند.
ه در دهه 30 توانست اين سازماندهي عميق اجتماعي را به وجود آورد در حالي كه احزاب امروز ما، هنوز نمي توانند از لايه هاي اول خود به لايه هاي ديگر جامعه سرايت كنند. شايد يكي از دلايل آن كه مرتبط با بحث است جذابيت اجتماعي شعارهاي حزب توده باشد. به هر صورت ماركسيسم به عنوان يك پديده اجتماعي در ذهن قشر روشنفكر و اهل قلم ما جا باز كرد و موفق شد به عنوان يك راه حل براي مشكلات اجتماعي مطرح شود. اگر دغدغه هاي ذهني روشنفكران آن ايام چه آن هايي كه در كاغذ به صورت رمان، شعر و داستان آمده است و چه آن هايي كه نق
بازرگان را نيز متاثر از انديشه هاي كمونيستي دانست.
به موازات روشنفكري ماركسيستي، دغدغه هاي مذهبي نيز مطرح شدند. بالاخره جامعه ما متاثر از ادبيات ديني و مذهبي بوده و هست كه بخشي از قشر تحصيل كرده را شامل مي شد و آن ها حاضر نبودند به لحاظ فلسفي مباني ماركسيسم را بپذيرند چرا كه ماركسيسم يك تفكر صرفا اجتماعي و سياسي نبودبلكه يك نگرش فلسفي هم داشت كه مباني آن در مقابل انديشه هاي ديني و اسلامي قرار مي گرفت. در نتيجه شايد متفكران ديني ما خود را در مقابل يك تهديد ديدند كه جنبه هاي سياسي و اجتماعي قدرتم
مقالات/
آزادي و قدرت انديشهها
عقيدهاي كه من بارها و بارها تكرار ميكنم اين است كه «ما در جنگيم»، نه جنگي فيزيكي همراه با توپ و تانك، اما جنگي كه هم ويرانگر است و هم هزينهزا.
انتشار كتاب «ثروت ملل» آدام اسميت در سال 1776 نقطه برجستهاي در تاريخ قدرت انديشهها بود. وقتي پيام اسميت درباره تجارت آزاد پخش شد، موانع سياسي بر سر مشاركت صلحجويانه فرو ريخت و كم و بيش همه جهان تصميم گرفت آزادي را براي تغيير آزمون كند.
ماركس و ماركسيسم ما را واداشتند كه باور كنيم سوسياليسم اجتنابناپذير است كه سوسياليسم جهان را فرا خواهد گرفت همان قدر قطعي كه خورشيد فردا صبح از مشرق طلوع خواهد كرد. تا وقتي كه مردم اراده آزاد داشته باشند(قدرت انتخاب درست از غلط)، چيزي نيست كه شامل اراده انس