از مشاوران رازنامه بپرسيد
فرشيد سيف
پرتال منابع انساني - نظام جامع منابع انساني - روانشناسي صنعتي و سازماني
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
عبداله لطفي
بيمه (غير از تأمين اجتماعي) - روابط عمومي و بازاريابي
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
رضا طالعي فر
مديريت منابع انساني، مديريتتوسعه محصول، مديريت نوآوري و دانش، مديريت بازار و استراتژي
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
مجله دانش تبليغات
تبليغات
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
هادي معماري
مديريت كسب و كار
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
محمدرضا سعادت نژاد
بازاريابي و فروش
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
اسداله مستوفي
مشاوره مديريت
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
حسين عزيزي نژاد
آموزش و تحقيقات ( در حوزه هاي اقتصاد،حسابداري و مديريت )-مديريت عمومي-بيمه و تامين اجتماعي
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
سيد علي شاه صاحبي
مشاوره حقوقي ، كيفري ، مطالبات ، قراردادها ، خانواده
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
عباس اسدي
حقوقي ، جزائي،خانواده،قراردادهاي داخلي وبين المللي ،شركتها
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
كمال زرندي
پورتالهاي سازماني - وب سايت
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
گروه مشاوران مديريت - بازاريابي و تبليغات چشم انداز هفتواد
مشاوره مديريت (منابع انساني- استراتژيك- بازاريابي)- تحقيقات بازار- تحليل بازار- تدوين استراتژي هاس ب
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
مهدي غلامي(مدير سايت)
مالي ومالياتي ,حسابداري وحسابرسي
مشاهده پروفايل
پرسش از مشاور
به خانواده مشاوران رازنامه بپیوندید
پرسش و پاسخ از رازنامه
استخدام

دسته بندي اطلاعات

قيمت‌ها همه جا حضور دارند

  • مشخصات کتاب
  • قيمت‌ها همه جا حضور دارند
    فصل  1 -  «قيمت‌ها همه جا حضور دارند»
    هر چيزي قيمتي دارد، اما هميشه روشن نيست كه آن قيمت چيست. از بيشتر قيمت‌هايي كه مي‌پردازيم ظاهرا معنا و منطق خيلي كمي بيرون مي‌آيد.


    معرفي كتاب
    «قيمت‌ها همه جا حضور دارند»
    ادواردو پورتر
    مترجم: جعفر خيرخواهان
    هر چيزي قيمتي دارد، اما هميشه روشن نيست كه آن قيمت چيست. از بيشتر قيمت‌هايي كه مي‌پردازيم ظاهرا معنا و منطق خيلي كمي بيرون مي‌آيد. 

    ما 3/2 دلار براي يك قهوه استاربوكس مي‌پردازيم وقتي كه نوشيدني تقريبا يكساني را مي‌توان در گوشه خيابان با كمتر از 1 دلار خريداري كرد. اگر بابت خون دادن به ما 25 دلار بدهند تمايل ما نسبت به زماني كه خون رايگان است كمتر خواهد شد. آمريكايي‌ها مهاجران غيرقانوني دستمزد پايين را استخدام مي‌كنند تا سقف خانه‌شان را تعمير كرده يا چمن‌ها را مرتب كنند، و در همان زمان به سياستمداراني راي مي‌دهند كه قول داده‌اند ميلياردها دلار خرج كنند تا اين مهاجران را از كشور بيرون كنند و شهروندان غرب صنعتي در سال، صدها دلار ماليات يا نقدي به كسي مي‌پردازند تا زباله‌ها را به دور بريزد.
    كتاب «قيمت هر چيزي» با يك فرض ساده شروع مي‌شود: در پشت هر انتخابي كه ما مي‌كنيم يك قيمت وجود دارد چه اين انتخاب، تصميم‌گيري درباره داشتن بچه، رانندگي خودرو، يا خريد كتاب باشد. ما اغلب موفق به فهميدن دقيق اين نكته نيستيم كه قيمت‌ها به عنوان يك نيروي محركه شكل‌دهنده به زندگي چقدر حياتي هستند. اما قدرت قيمت‌ها زماني آشكار مي‌شود كه قيمت‌هاي مختل‌شده باعث مي‌شود تا تصميمات اشتباهي در زندگي بگيريم.
    ادواردو پورتر ماجراي واقعي در پشت قيمت‌ها و اينكه اين قيمت‌ها واقعا چه چيزي به ما مي‌گويند را آشكار مي‌سازد. او ما را وارد داستان اقتصادي جهاني مي‌كند از مقايسه قيمت نسبي يك راي در ساوتومه فاسد و در ايالات متحده علي‌الظاهر غيرفاسد، به ارزيابي هزينه شادبودن در بوتان، و به استقراي ارزش دلاري كه براي عمر انسان قائل هستيم. رويكرد يگانه وي به ما كمك مي‌كند تا توضيح دهيم: چرا جوامع چندهمسري در قياس با جوامع تك همسري واقعا ارزش بالاتري براي يك زن قائل هستند. چرا يك نفر حاضر است براي يك پلاك خودرو يا شماره تلفن همراه 14 ميليون دلار بپردازد در حالي كه قيمت استاندارد آن 95 دلار است. و چرا برخي موسسات دولتي معتقدند يك سال عمر شهروند مسن‌تر، چهار برابر ارزشمندتر از يك سال عمر شخص جوانتر است.
    پورتر ارزيابي‌هاي دائمي و اغلب ناآگاهانه‌‌اي را كه ما هر روز از ارزش و قيمت مي‌كنيم جمع‌بندي مي‌كند. پورتر در اثناي بررسي ماجراي جالب پشت قيمت هر چيزي از ازدواج و مرگ گرفته تا تشك خواب و گوشت اسب، به ارتباطات نامنتظره‌اي مي‌رسد كه دامنه گسترده رشته‌ها و فرهنگ‌ها را متصل مي‌كند. نتيجه كار يك روايت قانع‌كننده وروشن‌بينانه درباره طرز كار واقعي جهان شده است.

    در ادامه فصل يكم اين كتاب را مي‌خوانيم
    هر كس كه ازمحل جمع‌آوري زباله‌ها در جهان در حال توسعه بازديد كرده باشد مي‌داند كه ارزش، مفهوم مبهم و نامشخصي است. از نگاه بيشتر مردم جهان توسعه‌يافته، ضايعات خانوار البته بي‌ارزش است. به همين خاطر است كه ما آنها را دور مي‌ريزيم. ظاهرا نروژي‌ها مايلند به هر كسي كه حاضر باشد مواد بازيافتي را از زباله‌هاي عمومي جدا كند 114 دلار در هر تن بپردازند. يك نظرسنجي چند سال قبل از خانوارهاي منطقه تنسي روشن ساخت كه هر خانوار حاضر به پرداخت 363 دلار در سال است تا محل دفن زباله‌ها از آنجا به جاي ديگر منتقل شود. اما كافي است اندكي از تجربه آني خود فراتر رويم تا زباله يك كالاي باارزش شود. در كامبوينس كه بيرون شهر اواگادوگو در كشور بوركينافاسو قرار دارد، كشاورزان به كاميون‌هاي حمل زباله شهرداري پول مي‌دهند تا زباله‌هاي خشك جدانشده (كه تكه‌هاي پلاستيك هم در بين آنها است) را در كشتزارهاي ذرت و ارزن خالي كنند تا به عنوان كود استفاده شود. در سال 2003 قيمت رايج براي خريد هر تن زباله 400 فرانك بود. در دهلي نو، يك بررسي در سال 2002 نشان داد زباله جمع‌كن‌ها بابت هر كيلو بطري نوشابه دو روپيه و براي بطري‌هاي پلاستيكي شامپو هفت روپيه به دست مي‌آورند. يك بچه كه پاي پياده در زباله‌داني‌هاي دهلي كار مي‌كرد مي‌توانست بيست تا سي روپيه در روز به دست آورد.
    برخوردي كه ما با زباله داريم در واقع به شكل گزاره ارزشي مشابه با هر چيز ديگري است. قيمتي كه روي زباله مي‌گذاريم- مبلغي كه حاضريم بدهيم تا آن را داشته باشيم، يا آن را از دست بدهيم- تابعي از منافع يا هزينه‌هاي همراه با آن است. يك كيسه بطري نوشابه دو روپيه‌اي براي دختربچه هندي كه امروز غذايي نخورده است باارزشتر است تا براي من روزنامه‌نگار كه شكم سيري دارم و در نيويورك هستم. او براي به دست آوردن آن كيسه زباله چه كار بايد بكند- بايد يك روز را در ميان مزبله‌هاي پايتخت هند به دنبال زباله‌ها بگردد و زندگي و تندرستي خويش را به خطر اندازد، كه البته براي وي قيمت بسيار بالايي نيست چون كه تقريبا تنها چيزي كه او دارد جانش است كه محتاج لقمه ناني است. او انتخابي ندارد به جز اينكه زندگي خود را براي خوراك، پوشاك، سرپناه و هر چيز ديگري كه نياز دارد به خطر اندازد. برعكس او من هستم كه چيزهاي بسياري دارم. من درآمد قابل قبولي دارم. اگر چيزي وجود داشته باشد كه خيلي كم داشته باشم وقت آزاد است. پنج سنتي كه من با دادن بطري‌هاي نوشابه به دكه بازيافت سوپرماركت به دست مي‌آورم ارزش زحمت به پول تبديل كردن آن زباله‌ها را براي من ندارد.
    با اين مقايسه قصد نداشتم فرصت‌هاي بيشتري كه ثروتمندان نسبت به فقرا دارند را برجسته كنم. نكته اينجاست كه فقرا در بين گزينه‌هاي پيش روي خود به همان روشي دست به انتخاب مي‌زنند كه ثروتمندان انتخاب مي‌كنند، يعني قيمت انتخاب‌هاي جانشين را ارزيابي مي‌كنند. هزينه‌ها و فايده‌هاي نسبي مسيرهايي كه پيش روي فقيرترين دختر هندي و ثروتمندترين مرد آمريكايي است، رفتار آنها را تعيين مي‌كند. مقدار اين هزينه‌ها و فايده‌ها را فرصت‌هايي كه آنها دارند و محدوديت‌هايي كه مواجه هستند، شكل مي‌دهد. قيمتي كه ما روي اشيا مي‌گذاريم (عمر يا زباله‌هايمان را با چه چيزي مبادله خواهيم كرد) چيزهاي زيادي در اين باره كه ما چه كسي هستيم مي‌گويد.
    قيمت زباله خط راهنما به سمت تمدن ارائه مي‌دهد. آلودگي در كشورهاي فقير بسيار ارزان است. شهروندان آنها به راحتي مايلند چرك و آلودگي را در عوض رشد اقتصادي بپذيرند. با اين حال به تدريج كه مردم ثروتمندتر مي‌شوند قيمت نسبي آلودگي افزايش مي‌يابد. سرانجام آلودگي به حدي گران مي‌شود كه مي‌تواند مسير توسعه را تغيير دهد. چين مكان كثيفي است. اما اين هواي كثيف و آب آلوده يك انتخاب است كه هزينه‌هاي آلودگي به شكل مشكلات تنفسي، رودخانه‌هاي سمي و غير آن را در برابر هزينه افت توليد يا تجهيز نشدن كارخانه‌ها براي كنترل آلاينده‌هاي آنها متوازن مي‌كند. انتخاب سوئيسي‌ها به كلي متفاوت است جايي كه حفظ دارايي‌هاي زيست‌محيطي- هواي تميز، درختان، حيات وحش- باارزش‌تر از ايجاد مشاغل توليدي براي كشاورزان بيكار ديده مي‌شود. تعداد سوئيسي‌هايي كه عضو سازمان‌هاي زيست‌محيطي هستند دو برابر چيني‌ها است. بيش از يك سوم سوئيسي‌ها معتقدند آلودگي محيط زيست مهم‌ترين مساله پيش روي ملت است؛ فقط 16 درصد چيني‌ها چنين احساسي دارند.
    اما با رشديافتگي چين، روزي فرا مي‌رسد كه قيمت ساخت يك نيروگاه برق زغال سنگي كه بر اساس تاثيري كه بر باران اسيدي، گرم شدن كره زمين و ساير خطرات مي‌گذارد اندازه‌گيري مي‌شود از ارزشي كه چيني‌ها براي توليد محصول اضافي قائل هستند پيشي خواهد گرفت. اگر رشد چين همين طور ادامه يابد، زماني مي‌رسد كه چيني‌ها از صنايع سمي و آلوده‌كننده محيط مثل فولاد و مواد شيميايي به بخش‌هاي با آلودگي كمتر مثل پزشكي و خدمات مالي خواهند رفت. حتي شايد يك روز برسد كه آنها فولاد و موادشيميايي خود را از كشورهاي فقيرتري بخرند كه تحمل بالاتري براي آب و هواي آلوده داشته باشند. به بيان ديگر، چين رفتاري شبيه‌تر به سوئيس يا آمريكا خواهد داشت. يك بررسي نتيجه گرفت انتشار سولفور دي اكسيد زماني به اوج مي‌رسد كه درآمد سرانه كشور به حدود 8900 تا 10500 دلار مي‌رسد. در آمريكا، انتشار سولفور دي اكسيد تا تصويب قانون هواي پاك در 1970 به رشد خود ادامه مي‌داد. از آن پس مقدار آن به نصف كاهش يافته است.
    ادعاي اصلي كتاب اينست: هر انتخابي كه مي‌كنيم با قيمت گزينه‌هايي كه در برابرمان قرار دارد شكل مي‌گيرد آنچه كه ما هزينه‌هاي نسبي ارزيابي كرده و در برابر منافع اندازه‌گيري مي‌كنيم. برخي اوقات، بده‌بستان‌ها شفاف و سرراست هستند، از قبيل زماني كه يك نوشيدني مورد علاقه خود را خريداري مي‌كنيم. اما دختر زباله جمع‌كن هندي شايد از ماهيت معامله خود آگاه نباشد. با دانستن اينكه كجا به دنبال قيمت‌هايي باشيم كه زندگي ما را هدايت مي‌كند (و درك تاثير اقدامات ما بر قيمت‌هايي كه در برابرمان رديف شده است) نه فقط به ما كمك خواهد كرد تا تصميمات‌مان را بهتر ارزيابي كنيم. بلكه قيمت‌هايي كه ما به عنوان افراد و جوامع پيش روي خويش داريم، چگونه قيمت‌ها ما را به حركت وامي‌دارد، چگونه با حركت ما در اين يا آن مسير، قيمت‌ها تغيير مي‌كنند، ديدگاه قدرتمندي براي آشكارساختن تاريخ ارائه مي‌دهند.
    تقريبا دو دهه پيش، زماني كه لورنس سامرز اقتصاددان ارشد بانك جهاني بود، نام خويش را در زير يادداشتي امضا كرد كه پيشنهاد مي‌داد براي كشورهاي ثروتمند منطقي است زباله‌هاي خود را به كشورهاي فقير صادر كنند. او گفت چون دستمزدها در كشورهاي فقير ارزان‌تر است، آنها زيان كمتري مي‌بينند اگر كارگران بيمار شده يا بميرند. يادداشت مي‌گفت «منطق اقتصادي در پشت تخليه ضايعات سمي در كشوري كه پايين‌ترين دستمزد را دارد، بي‌نقص است و بايد چنين واقعيتي را بپذيريم.» به علاوه، در كشوري فقير با ساير مشكلات، آلودگي اهميت كمتري دارد: «نگراني نسبت به عاملي كه باعث يك در يك ميليون تغيير در احتمال سرطان پروستات مي‌شود، ظاهرا در كشوري بسيار بالاتر است كه مردم زنده مي‌مانند تا دچار سرطان پروستات شوند تا كشوري كه مرگ و مير كودكان زير 5 سال آن 200 در هزار است.»
    اين يادداشت كه چند ماه پيش از نشست سران زمين 1992 سازمان ملل در ريودژانيرو به بيرون درز كرد براي منتقدان مسجل ساخت كه بانك جهاني معتقد است، كشورهاي فقير زباله‌داني هستند. خوزه لوتزنبرگر فقيد وزير محيط زيست وقت برزيل در نامه‌اي به سامرز نوشت استدلال « كاملا منطقي بوده؛ اما كلا ابلهانه است» الگور معاون رييس‌جمهور كه خشمگين شده بود شانس سامرز را براي اينكه رييس شوراي مشاوران اقتصادي بيل كلينتون شود از بين برد. سامرز پوزش خواست و توضيح داد، قصد اين يادداشت ارائه «نظر متقابل كنايه‌داري» بوده است تا تفكر تحليلي درباره تجارت زباله را داغ كند.
    حرف لوتزنبرگر يك نكته مهم داشت. دستمزدها تنها معيار ارزش مردم نيست. قيمت سروكار داشتن با زباله در كشورهاي محروم اغلب صفر است نه چون كه شهروندانشان اهميتي به آلودگي نمي‌دهند، بلكه چون دولت‌هاي‌شان قوانين جلوگيري از آلودگي را اجرا نمي‌كنند. اما در نوشته سامرز نيز نكته قدرتمندي وجود داشت: محيط بدون آلودگي در كشورهاي فقيرتر ارزشمندي كمتري از ساير چيزها مثل مدرسه دارد كه در ملت‌هاي ثروتمندتر اين قبيل چيزها فراوان‌تر هستند. بيشتر ملت‌هاي در حال توسعه با معامله كردن زباله بيشتر در ازاي شانس ساختن يك مدرسه اضافي، منافع خويش را حداكثر مي‌سازند.
    بيشتر ما به قيمت‌ها در بستر گشت و گذارهاي خريد فكر مي‌كنيم. در بازارها، قيمت‌ها آنچه را مصرف مي‌كنيم جيره‌بندي مي‌كنند و ما را هدايت مي‌كنند چگونه منابع را بين بسياري از خواسته‌هايمان تخصيص دهيم. قيمت‌ها به ما گوشزد مي‌كنند تا اولويت‌ها را درون محدويت‌هاي بودجه‌اي‌مان تعيين كنيم. دقيقا همان‌طور كه قيمت‌ها الگوهاي خريد ما را هدايت مي‌كند، تصميماتي كه شركت‌ها مي‌گيرند تا آنچه ما مي‌خريم را بسازند، آنها را قادر به تامين تقاضاي ما با عرضه خودشان مي‌كند. اينگونه است كه بازارها اقتصاد سرمايه‌داري را سازماندهي مي‌كنند. اما قيمت‌ها نه فقط به چيزهايي كه در فروشگاه مي‌خريم متصل بوده، بلكه در همه جا حضور دارند. در هر تقاطعي، قيمت‌ها به ما هشدار مي‌دهند كه اين انتخاب يا آن انتخاب را بكنيم. از يك جهت، اين بديهي است: هر تصميمي به انتخابي در بين اختيارات منجر مي‌شود كه ما ارزش‌هاي متفاوتي برايشان قائل هستيم. اما شناسايي اين قيمت‌ها به ما اجازه مي‌دهد تا تصميماتمان را به طور كامل‌تري درك كنيم. آنها را مي‌توان به صورت پولي، نقدي يا اعتباري اندازه‌گيري كرد. اما هزينه‌ها و فايده‌ها را همچنين مي‌توان بر پايه عشق، زحمت يا زمان تعيين كرد. در واقع مهم‌ترين واحد پولي ما فرصت است. هزينه قبول يك عمل يا پذيرش هر مسير عبارت است از بهترين گزينه در دسترس ديگر كه از دستمان رفته. قيمت يك برش پنج دلاري پيتزا تمام چيزهاي ديگري است كه مي‌توانستيم با پنج دلار به دست آوريم. قيمت ازدواج شامل همه چيزهايي مي‌شود كه مي‌توانستيم انجام دهيم اگر مجرد باقي مي‌مانديم. يك روز ناگهان به دام عشق و دوستي افتاده و مغلوب مي‌شويم. سال‌هاي بعد متعجب مي‌شويم كه چه اتفاقي افتاد آزادي خود را در قربانگاه مبادله كرديم. اقتصاددانان اين را «هزينه فرصت» مي‌نامند. با ارزيابي هزينه‌هاي فرصت، زندگي‌هاي خود را سامان مي‌دهيم. دختر زباله جمع‌كن در دهلي به محض اينكه به دنيا آمد بايد بر سوگيري تثبيت‌شده والدين هندي كه به سقط جنين گسترده جنين دختر انجاميده است غلبه كند. سرشماري سال 2001 هند، 927 دختر هندي زير شش سال را در برابر 1000 پسر ثبت كرده است. اين را مقايسه كنيد با 1026 دختر در 1000 پسر در برزيل و 1029 دختر در 1000 پسر در آمريكا. سوگيري به علت تحليل عميقا نامطلوب هزينه-فايده است: در حالي كه پسر داشتن به معناي اداره كردن اموال خانواده و مراقبت از والدين در سنين پيري است، دختران را بايد شوهر داد كه نيازمند جهيزيه كمرشكن است. دولت‌هاي ايالتي هند براي اصلاح و متوازن كردن انگيزه‌ها، برنامه‌هاي مبارزه با فقر را با هدف افزايش ميل والدين به داشتن دختر شروع كرده‌اند. در سال 2008 دهلي يك برنامه سپرده‌گذاري 10000 روپيه در حساب دختران تازه به دنيا آمده در خانواده‌هاي فقير را شروع كرد- با بزرگ شدن و رفتن دختران به مدرسه، مبالغ بيشتري پرداخت مي‌شود. هدف از اين كار ايجاد تكيه‌گاه منابعي براي آنها است تا ازدواج كرده يا تحصيلات عاليه را دنبال كنند. برنامه بيمه اجتماعي در سال 2006 در هاريانا شروع شد كه به والديني كه فقط دختر دارند 500 روپيه در ماه بين سن 55 و سن 60 سالگي مي‌پردازد، زماني كه مستمري عمومي دولت جايگزين آن خواهد شد.
    من گفت‌وگوي چند سال پيش با يك مهاجر غيرقانوني در استاكتن كاليفرنيا را به ياد مي‌آورم. آن زمان در وال استريت ژورنال كار مي‌كردم و درباره جمعيت اسپانيولي آمريكا گزارش مي‌نوشتم. اين مهاجر درباره برتري‌هاي نسبي قاچاق كردن دو بچه‌اش از مكزيك به من آموخت يعني انتخاب بين پياده‌روي بسيار دشوار از ميان صحرا يا عبور از پاسگاه قانوني با استفاده از اسناد جعلي. انتخاب دشواري بود. او با چيدن مارچوبه، آلبالو و هر چيز ديگري كه در دره سان خواگين كاليفرنيا عمل مي‌آمد نمي‌توانست ساعتي بيشتر از 8 يا 9 دلار به دست آورد. او مجبور بود حدود 1500 دلار به يك «راه بلد» بپردازد تا بچه‌ها را از ميان صحرا عبور دهد. با اين حال او حساب كرد كه پيدا كردن يك قاچاقچي با اسناد تقلبي كه آنها را از ميان نقاط بازرسي مرزي عبور دهد حدود 5000 دلار در هر بچه برايش خرج برمي‌دارد.
    طي پانزده سال گذشته، بودجه گشت مرزي تقريبا پنج برابر شده است. ميانگين هزينه راه بلدها طبق آن به حدود 2600 دلار در سال 2008 افزايش يافته است. در عين حال قيمتي كه به شدت افزايش يافت به صورت عبور از مرزي است كه سابق بر اين كمتر از يك روز در اطراف سان‌ديگو وقت مي‌برد و اينك از ميان صحراي آريزونا بين سه تا چهار روز طول مي‌كشد. در 1994 تعداد 24 مهاجر در تلاش براي گذشتن از مرز مردند. در سال 2008 آمار مرده‌ها به 725 نفر رسيد. محاسبه مهاجراني كه من از آنها سخن مي‌گويم به حد كافي روشن بود. شخصي كه مي‌خواهد بچه‌هاي خود را از طريق پست بازرسي به آمريكا بياورد، بايد مدت طولاني‌تر كار كند تا قيمت عبور را به دست آورد. اما اين كار خطر مردن بچه‌هايش در امتداد مسير را كاهش خواهد داد.
    بحث بين آمريكايي‌ها درباره مهاجرت غيرقانوني ماهيتا بحث درباره قيمت‌ها است. منتقدان، مهاجران غيرقانوني را متهم به پايين آوردن دستمزد كارگران آمريكايي مي‌كنند چون كه همان شغل را با دستمزد كمتري انجام مي‌دهند. آنها مي‌گويند مهاجران بار مالي بر ساكنان آمريكا تحميل مي‌كنند چون خدمات عمومي مثل تحصيلات براي فرزندانشان و خدمات پزشكي اضطراري دريافت مي‌كنند.
    اين استدلالات ضعيف‌تر از آني هستند كه در ظاهر به نظر مي‌رسند. بيشتر مهاجران غيرقانوني با استفاده از كارت‌هاي هويت ساختگي در دفاتر كار مي‌كنند و مثل هر كارگر ديگري، ماليات از حقوقشان كم مي‌شود. آنها نمي‌توانند از مزاياي بيشتر برنامه‌هاي دولتي بهره‌مند شوند. و شواهد اندكي موجود است كه مهاجران دستمزد كارگران آمريكايي را پايين مي‌آورند. فقط برخي بخش‌ها وجود دارند چون كه كار مهاجران ارزان است- صنعت كشاورزي كاليفرنيا به ذهن مي‌رسد. در حالت نبود مهاجران، مشاغل در كشتزارها در كنار انواع مشاغل از مزارع تا كارخانه بسته‌بندي ناپديد خواهد شد. آنگاه به جاي توليد توت فرنگي و مارچوبه، آنها را از خارج وارد خواهيم كرد.
    مهاجران غيرقانوني بر قيمت‌ها در آمريكا تاثير مي‌گذارند. يك بررسي محاسبه كرد جهش تعداد مهاجراني كه بين سال‌هاي 1980 تا 200 تجربه شد، ميانگين قيمت خدمات از قبيل خانه‌داري يا باغباني را بيش از 9 درصد كاهش داد كه عمدتا ناشي از دستمزدهاي كمتر براي اين مشاغل بوده است. با اين حال، مهاجرت تاثير ناچيزي بر دستمزد آمريكايي‌ها داشت چون كه مهاجران فقير غيرقانوني در بازار كار با ساير مهاجران فقير غيرقانوني رقابت مي‌كنند.
    سياست مهاجرت را هميشه كساني تعيين كرده‌اند كه هزينه‌ها را متحمل شده و فايده‌ها را به سمت خود مي‌كشند. نظام سياسي، مهاجران غيرقانوني را تحمل مي‌كند چون كار ارزان آنها براي كشت و صنعت و ساير صنايع مفيد است. اين مهاجران براي آمريكايي‌هاي طبقه متوسط ، پرستاران ارزان فراهم مي‌كنند. پس با وجود حمايت ظاهري روساي جمهور از نياز به اصلاح قانون مهاجرت، هيچ كار مشخصي انجام نخواهد شد. ايجاد مسير قانوني براي مهاجران غيرقانوني در آمريكا تا كار كنند، از جنبه سياسي پرريسك بوده و انگيزه بزرگي براي جريان‌هاي غيرقانوني‌تر فراهم مي‌سازد. برعكس، جلوگيري كامل از مهاجرت غيرقانوني نيز هزينه وحشتناكي دارد. وضعيت موجود تقريبا شبيه حالت خانه‌به دوشي مهاجران است.
    فراز و فرود مهاجرت همچنان ادامه خواهد يافت؛ فراز و فرودي كه با اندازه‌گيري احتمال يافتن مشاغل با حداقل دستمزد- نخستين قدم بر نردبان رونق و رفاه- توسط مهاجران بالقوه در برابر هزينه‌هايي تعيين مي‌شود كه مرزداري خشن تحميل مي‌كند. قيمت هر از گاهي بسيار بالا خواهد بود. با اوج گرفتن بيكاري پس از بحران مالي 2008، بيشتر مهاجران بالقوه تصميم به ماندن در كشور خود گرفتند. وزارت امنيت داخله برآورد مي‌كند كه جمعيت مهاجران غيرقانوني از اوج خود در سال 2007 با 1 ميليون نفر كاهش به 8/10 ميليون در سال 2009 رسيد، اما ثابت خواهد شد اين افت چيزي بيش از يك نوسان گذرا در روند گسترده تاريخي نيست.
    ظرفيت قيمت‌ها در شكل‌دهي به انتخاب‌هاي مردم را در نظر بگيريد. تقريبا شگفت‌آور است كه دولت‌ها از قيمت‌ها بيش از اين براي هدايت رفتار مردم استفاده نمي‌كنند. براي نمونه، جوش و خروش براي تندرستي عمومي شايد روش خوبي براي آگاه‌سازي مردم از خطرات رفتارهاي معين مثل سيگاركشيدن يا مصرف مواد مخدر باشد، اما آنها هيچ وقت تاثيري شبيه قيمت‌ها در وادار كردن مردم به ترك چنين رفتاري را ندارند. چهار دهه پس از اينكه ريچارد نيكسون «جنگ عليه موادمخدر» را شروع كرد، همچنان مصرف مواد با سرسختي محبوب مانده است. بين 1988 تا 2009، درصد دانش‌آموزان سال آخر دبيرستان كه تاييد كردند در يك ماه گذشته مواد مصرف كردند از 16 درصد به 23 درصد افزايش يافت. سهم نوجواناني كه در همان دوره سيگار كشيده بودند از 28 درصد به 20 درصد كاهش يافت.
    اين حالت تناقض‌نمايي است. با اينكه خريد سيگار براي نوجوانان غيرقانوني است بزرگسالان به راحتي مي‌توانند سيگار تهيه كنند. برعكس، خريد مواد مخدر براي هر كسي غيرقانوني است. اگر كسي با يك ذره كوكائين در ايالت ايلينويز گير بيفتد به سه سال زندان محكوم مي‌شود. با اين حال تفاوت از حالت تناقض‌نما بودن خارج مي‌شود اگر ببينيم چگونه قيمت اين كارهاي بد طي زمان تغيير كرده است. مجموعه ماليات‌هاي شهري، ايالتي و فدرال، قيمت يك بسته سيگار را از 1990 تاكنون حدود 20/5 دلار افزايش داده است. در اول ژولاي 2010 كمترين قيمت يك بسته سيگار در شهر نيويورك با 6/1 دلار افزايش به 80/10دلار رسيد كه 5/7 دلار از اين مبلغ ماليات است. برعكس، قيمت خرده فروشي يك گرم كوكائين در خيابان‌هاي نيويورك در سال 2007 رقم 101 دلار بود كه حدود 27 درصد كمتر از 1991 است. قيمت هروئين 41 درصد سقوط كرده و به 320 دلار رسيد. كاهش قيمت‌ها بيانگر شكست سياست‌هايي است كه عرضه مواد مخدر غيرقانوني را به درون بازار آمريكا متوقف مي‌سازد. اما اين شكست يك راه‌حل نهاني را نيز نشان مي‌دهد: با قيمت به حد كافي بالا، نوجوانان از بازار خارج خواهند شد. قانونمند كردن مواد مخدر و سپس ماليات گرفتن از آن شايد مسير كارآمدتري براي جلوگيري از مصرف مواد باشد.
    ملاحظه كنيد با دخالت دولت در ارزان كردن قيمت بنزين چه چيزي توانستيم به‌دست آوريم. در آمريكا، بنزين ارزان به مردم امكان داد تا به خانه‌هايي بزرگ‌تر و دورتر از محل كار، مدرسه و مراكز خريد حركت كنند. دقيقا در يك دهه گذشته، ميانه ميزان آمد و شد آمريكايي‌ها به محل كار از 15 كيلومتر به 18 كيلومتر افزايش يافت. زيربناي يك مسكن معمولي نيز بيش از 3 درصد بيشتر شد.
    شهرهاي اروپا به ندرت بي‌حساب گسترش يافتند. اين شهرها صدها سال قبل ساخته شده بودند زماني كه مسافت‌هاي طولاني را طي كردند، هزينه زيادي برحسب زمان و زحمت مي‌برد. طي انقلاب فرانسه، فرار لويي شانزدهم از پاريس به وارنس به مسافت 250 كيلومتر، بيست و يك ساعت طول كشيد. گسترش يافتن امروزي شهرها به واسطه ماليات بر بنزين محدود شده است. اروپايي‌ها دو تا سه برابر آمريكايي‌ها بابت بنزين مي‌پردازند. اين از دلايلي است كه چرا هيستون در تگزاس تقريبا جمعيتي به اندازه شهر بندري هامبورگ دارد، اما در هر مايل مربع آن 2500 نفر كمتر زندگي مي‌كنند. با تمام تفاوت‌ها بين شكل‌بندي شهرهاي آمريكايي و اروپاي غربي، آنها به طرز عجيبي بسيار متفاوت از توسعه شهرها در بلوك شوروي هستند جايي كه قيمت‌هاي بازار نقش اندكي در تخصيص زمين ايفا مي‌كند. هفتاد سال تخصيص كمونيستي توسط فرامين بوروكراتيك، مناظر شهري ايجاد كرد كه با كارخانجات قديمي لكه‌دار مي‌شد كه در مناطق اوليه مركز شهر رو به ويراني مي‌گذاشتند در حالي كه مناطق مسكوني در فاصله‌هاي دورتر از مركز شهر از طريق حلقه‌هاي آپارتمان‌هاي عصر استالين، عصر خروشچف و عصر برژنف گسترش مي‌يافتند. يك بررسي كه كارشناسان برنامه‌ريزي و تامين مسكن بانك جهاني پس از فروپاشي شوروي انجام دادند دريافت كه 5/31 درصد از مناطق گسترش يافته در مسكو در تصرف صنايع بود در حالي كه اين نسبت در سئول 6 درصد و در هنگ كنگ و پاريس 5 درصد بود. در پاريس كه مردم هزينه بالايي براي زندگي در نزديك مركز شهر و امكانات رفاهي آن مي‌پردازند، تراكم جمعيت در سه كيلومتري مركز شهر به اوج مي‌رسد. در مسكو اين تراكم در پانزده كيلومتري شهر به اوج مي‌رسد.
    قيمت‌ها بسياري از پويايي‌هاي پراكنده در طول تاريخ بشر را معنادار مي‌سازند. پيشرفت‌ها در فناوري حمل و نقل كه هزينه فاصله را كاهش داد نخستين موج بزرگ از جهاني‌شدن اقتصادي در قرن نوزدهم را ممكن كرد. شيوع چاقي محكوم به وقوع بود؛ زماني كه بدن‌هاي طراحي‌شده براي بقا در يك محيط غذاي كمياب كه هر وقت مي‌توانستند تا خرخره مي‌خوردند، خودشان را در محيط انباشته از كالري‌هاي ارزان و فراواني يافتند كه فناوري مدرن با خود آورد.
    با بازديد از مكان‌هايي كه به قيمت‌ها اجازه داده نمي‌شود تا وظيفه خويش را انجام دادند روش‌هاي اندكي بهتر براي درك قدرت قيمت‌ها وجود دارد. طي سفري كه چند سال پيش به سانتياگو در كوبا داشتم، سوار خودرويي شدم كه راننده آن يك زن كثيف و خاك‌آلود بود كه با كمال شگفتي من، مشخص شد پزشك كودكان در بيمارستان اصلي شهر است. او تكيده و لاغر مثل يك ني به جادوگرها شبيه بود. دو تا از دندان‌هاي جلويي‌اش افتاده بود. او به من گفت دندان‌ها در هنگام سوءتغذيه‌اي افتادند كه پس از فروپاشي شوروي در 1991 شريان اقتصادي كوبا را قطع كرد. اين پزشك مالك يك خودروي لاداي درب و داغان بود. او خيلي باهوش بود. اما به غير از اين، زندگي‌اش ظاهرا هيچ تفاوتي با هر ولگرد خياباني نداشت كه از بازار سياه با ميزان تحمل محدود ارتزاق مي‌كند، دوره‌گردي مي‌كند يا يك باكس سيگار از پشت يك كاميون برمي‌دارد. او بابت رانندگي و گردش شهر در تمام روز ده دلار از من گرفت. من به فكر فرو رفتم كه چگونه تصميمات جمعي كه امكانات كوبا را در آن زمان شكل مي‌داد كار را به جايي رسانده است كه يك پزشك كودكان به اين نتيجه برسد چنين معامله‌اي با ارزش است.
    همانند هر چيز قدرتمندي، بايد با قيمت‌ها با احتياط كار كرد. دستكاري كردن قيمت‌ها مي‌تواند پيامدهاي ناخواسته ايجاد كند. به خاطر زاد و ولد پايين در استراليا، در ماه مه 2004 دولت استراليا اعلام كرد كه هر كس پس از اول ژولاي بچه به دنيا آورد سه هزار دلار استراليا «پاداش بچه» دريافت خواهد كرد. واكنش خيلي آني بود. مادران پا به ماه سزارين‌هاي خود را به تعويق انداختند و هر كاري كه مي‌توانستند كردند تا بچه ديرتر به دنيا آيد. در ماه ژوئن تولدها كاهش يافت. و در اول ژولاي، استراليا تعداد زايمان‌هايي در يك روز را تجربه كرد كه در سه دهه گذشته سابقه نداشت.
    زماني كه شاه ويليام سوم ماليات بر پنجره را در انگلستان در 1696 وضع كرد ماليات گرفتن از خانواده‌ها بر اساس تعداد پنجره‌ها در خانه‌ها بايد ايده خوبي به نظر مي‌رسيد. خانه‌هايي كه تا ده پنجره داشتند دو شيلينگ بپردازند. املاكي كه بين ده تا بيست پنجره داشتند چهار شيلينگ بپردازند و خانه‌هاي با بيش از بيست پنجره، هشت شيلينگ بپردازند. اين ماليات منطقي بود. پنجره‌ها به آساني شمارش مي‌شد و به آساني قابل ماليات گرفتن بود. اين عادلانه بود: مردم ثروتمند احتمال بيشتري داشت كه خانه‌هاي بزرگتر با پنجره‌هاي بيشتر داشته باشند؛ بنابراين پول بيشتري بپردازند و دشمني شديد مردم با ماليات بر درآمد را رفع نمايد. اما شاه واكنش مردم را به حساب نياورد. آنها پنجره‌هاي خانه‌هايشان را مسدود كردند تا ماليات كمتري بپردازند. امروز پنجره‌هاي مسدود شده در ادينبورگ به تصاوير پيت معروف هستند به ياد ويليام پيت كه ماليات را در 1784 وارد اسكاتلند كرد.
    اقدامات ظاهرا معتدل را مي‌توان با تغيير دادن، اگر چه اندك، ارزيابي‌هاي مردم از هزينه و فايده در سراسر جامعه معكوس كرد. چنين حالتي در سقف سرعت 90 كيلومتر در ساعت وجود داشت كه در 1974 به منظور صرفه‌جويي در مصرف بنزين پس از نخستين بحران نفتي مطرح شد؛ زماني كه كشورهاي عربي در واكنش به تصميم آمريكا در مجهز كردن اسرائيل پس از جنگ يوم كيپور صدور نفت را متوقف كردند.
    صرفه‌جويي در مصرف بنزين هدف معقولي در آن زمان بود. اما راهبرد واقعا فاجعه‌بار بود، چون كه ارزش زمان راننده را ناديده مي‌گرفت. در سقف قانوني جديد، سفر 110 كيلومتري حدود يك ساعت و شانزده دقيقه زمان مي‌برد، شانزده دقيقه بيشتر از سرعت 110 كيلومتر. با ملاحظه اينكه دستمزدهاي كارگران توليد در 1974 حدود 30/4 دلار در ساعت بود، اين شانزده دقيقه آمد و شد به محل كار براي كارگر معمولي حدود 15/1 دلار هزينه برمي‌داشت.
    در1974 يك گالن بنزين تقريبا 4 ليتري بدون سرب پنجاه و سه سنت قيمت داشت. يك راننده براي اينكه به نقطه سربه‌سر برسد نياز به 17/2 گالن در هر سفر صرفه جويي دارد. براي اينكه اين اتفاق بيفتد، نياز به جهش بزرگي در صرفه‌جويي سوخت داريم: 22 درصد افزايش در كارآيي سوخت براي مثال يك شورولت يا دو برابر كردن كارآيي سوخت هونداي سويك. البته پايين آوردن سقف سرعت، اين بهبودي را عايد نكرد. پس رانندگان قانون جديد را ناديده گرفتند.
    در 1984، مشخص شد رانندگان در شاهراه‌هاي بين ايالتي در نيويورك 83 درصد اوقات از سقف سرعت 90 كيلومتر در ساعت تخطي مي‌كنند. آنها با خريد راديوهاي باند شهروندان براي هشداردادن به يكديگر درباره نزديك شدن پليس راه، 50 تا 300 دلار را به باد دادند. بين 1966 و 1973 حدود 800 هزار مجوز باند شهروندان وجود داشت كه كميسيون ارتباطات فدرال صادر كرده بود. در 1977 تعداد راديوهاي باند شهروندان در جاده‌ها به 25/12 ميليون عدد رسيد. پليس‌ها آنگاه به اين واكنش راننده‌ها با نصب رادار واكنش نشان دادند. رانندگان با خريد دستگاه‌هاي رادارياب واكنش نشان دادند. برخي ايالت‌ها قوانيني به تصويب رساندند كه رادارياب‌ها را غيرقانوني مي‌ساخت. من شك ندارم كه كنگره آمريكا هنگام تصويب قانون اضطراري صرفه‌جويي انرژي در بزرگراه‌ها، انتظار اين زنجيره از رويدادها را نداشت. در 1987 سقف سرعت به 105 كيلومتر افزايش يافت و در 1995 قانون سقف سرعت فدرال به كلي لغو شد.

    قيمت‌ها ما را به كجا مي‌برد؟
    ارشميدس رياضيدان بزرگ سده سوم پيش از ميلاد، گفت براي حركت دادن زمين فقط به يك اهرم، يك تكيه‌گاه و يك مكان محكم براي ايستادن نياز دارد. حركت دادن نياز به يك قيمت دارد. نرخ ازدواج كاهش يافته است نه چون سليقه‌ها تغيير كرده است، بلكه چون قيمت ازدواج افزايش يافته است كه برحسب فداكردن چيزهاي ديگر بر اساس ازدواج قابل اندازه‌گيري است. ما تعداد بچه كمتري داريم چون كه بچه داشتن پرهزينه‌تر شده است. اقتصاددانان نظر مي‌دهند كه كليساي كاتوليك طرفداران خود را از دست داده است نه چون كه مردم حالا ديگر به خدا باور ندارند، بلكه چون حق عضويت در مقايسه با كليساي انجيلي بسيار گران شد و اعضاي كليساي انجيلي سرمايه‌گذاري بيشتري در كليسا مي‌كنند و بنابراين وفاداري و حضور بيشتري برمي‌انگيزد.
    كتاب «قيمت هر چيز»، ما را به فروشگاه خواهد برد، جايي كه كشف خواهيم كرد چگونه برچسب قيمت روي روانشناسي ما اثر مي‌گذارد و هوشمندانه ما را به خريد دعوت مي‌كند. اما ما فراتر از معاملات تجاري روزمره كوشش خواهيم كرد، بررسي كنيم چگونه ساير قيمت‌ها بر شيوه زندگي مردم تاثير مي‌گذارند. در برخي فرهنگ‌ها، مردان چندين زن دارند تا امكان بچه آوردن را به حداكثر ممكن برسانند. در ساير فرهنگ‌ها والدين جنين دختر را سقط مي‌كنند تا متحمل هزينه ازدواج دخترها نشوند. بسياري از رفتارهايي كه «تغيير فرهنگي» مي‌ناميم در واقع براي اين انجام مي‌شوند كه بودجه‌مان را با تغيير قيمت‌ها انطباق دهيم. ما بررسي مي‌كنيم چرا كارفرمايان به جاي به برده گرفتن كارگران به آنها دستمزد مي‌دهند. ما بحث خواهيم كرد، چرا هر چقدر كه ثروتمندتر مي‌شويم، كالايي كه ارزش بيشتري پيدا مي‌كند وقت آزاد كمياب‌شده ما است. و ما متوجه خواهيم شد كه به رغم چسبيدن به اين مفهوم كه زندگي قابل قيمت‌گذاري نيست، ما اغلب قيمت نسبتا پاييني روي عمر و زندگي خود مي‌گذاريم.
    و متوجه خواهيم شد قيمت‌ها مي‌توانند ما را به راه اشتباه نيز بكشانند. ما هنوز به صورت يك تمدن، نمي‌دانيم بابت اختلالات اقتصادي كه از مارپيچ به سمت بالا در قيمت خانه‌هاي آمريكايي بين 2000 و 2006 به وجود آمد مجبور خواهيم شد چقدر بپردازيم يا اگر به يك سده پيش برگرديم قيمت ارزان بنزين در دهه 1900 را شايد بتوان علت خسارات زيست محيطي شمارش‌ناپذير دانست. پس قيمت‌ها مي‌توانند خطرناك نيز باشند.

    نظرات برخي اشخاص درباره اين كتاب
     تيم هارفورد نويسنده كتاب اقتصاددان مخفي
    كتاب پورتر، نگاهي مجذوب‌كننده به قيمت‌هايي مي‌اندازد كه آگاهانه و ناآگاهانه روي هر چيزي از يك گالن بنزين تا يك كليه اضافي مي‌گذاريم. هر كسي مي‌تواند از اين كتاب هوشمندانه چيزي ياد بگيرد همان‌طور كه من ياد گرفتم.
     تايلر كوئن، نويسنده همكار وبلاگ مارجينال روليوشن
    هر چيزي در اين جهان قيمتي دارد، اما قيمت چه معنايي دارد و چگونه تعيين مي‌شود؟ اين روايت مسحوركننده بهترين كتاب درباره اين پرسش‌هاي بسيار مهم و كاملا انساني است. تقريبا در هر صفحه كتاب يك تكه اطلاعات جالب و باارزش وجود دارد.
     گري بكر، اقتصاددان برنده جايزه نوبل
    پورتر نقش ارزشيابي‌هاي اقتصادي را نه فقط در تعيين هزينه يك فنجان قهوه بلكه در چقدر اين كه افراد و جامعه مايل به پرداخت پول براي كاهش دادن احتمال مرگ از مثلا بيماري يا سانحه خودرو هستند و حتي منطق اقتصادي در پشت اينكه كي با كي ازدواج مي‌كند و چانه‌زني بين زوجين در هنگام ازدواج را نشان مي‌دهد. من اين كتاب را به هر كسي توصيه مي‌كنم كه علاقه‌مند به يك بحث سرگرم‌كننده و كاملا بينش‌مندي است كه چگونه انتخاب‌ها در دامنه كامل رفتار انساني صورت مي‌گيرد.

  • ساير مطالب اين کتاب

مشخصات ثبت اطلاعات

مشخصات ثبت اطلاعات
ثبت کننده: مديريت رازنامه ارسال پيام شخصی
تاريخ ثبت: 1389/11/28
بروزرسانی: 1389/11/28
 

آمار مشاهده اطلاعات
تعداد کل: 1019 کاربر پورتال: 3 ميهمان: 1016 آخرين مشاهده: 1391/03/02


آمار ثبت توضيحات
تعداد کل: 0 کاربر پورتال: 0 ميهمان: 0 آخرين ثبت:


آمار ثبت پرسش و پاسخ
تعداد کل: 0 کاربر پورتال: 0 ميهمان: 0 آخرين ثبت:


نظرات خود را در رازنامه ثبت کنيد ارسال محتوا به دوستان
سوال خود را از رازنامه بپرسيد در رازنامه با دوستان خود در ارتباط باشيد
در رازنامه با دوستان خود در ارتباط باشيد

امتيازات کاربران

امتياز کل امتياز کاربران ثبت شده امتياز کاربران ميهمان
    تعداد کاربر: 0     تعداد کاربر: 0     تعداد کاربر: 0
امتياز: 0 از 100 امتياز: 0 از 100 امتياز: 0 از 100
   
آخرين تاريخ امتيازدهي:     به اين مورد نمره بدهيد:

پرسش و پاسخ

نظرات و پيشنهادات


|نظر شما چيست
سيستم هاي يكپارچه مالي كدام شركت را مي پسنديد.



[ مشاهده نتايج | نظرسنجي ها ]

آراء: 756 | نظرات: 0

تمامي حقوق طراحي ,ساخت وعرضه متعلق به مشاوره مديريت رازنامه مي باشد.
شرايط و مقررات استفاده از رازنامه .

انگليسي   فرانسوي   اسپانيايي   ايتاليايي   آلماني   عربي   روسي   ژاپني   کره      پرتغالي   ترکي   چيني