افلاطون و ارسطو
سخنراني دوم، قسمت اول
رابينز در پيشگفتار نخست كه پيش از اين در همين صفحه منتشر شد، پيرامون انديشههاي اقتصادي افلاطون مطالبي را ارائه كرد. در متن پيش رو، وي به سراغ انديشههاي ارسطو ميرود و سعي ميكند بخش هاي اقتصادي انديشه او را شرح دهد.
نظريه قيمت
مطلبي كه در ادامه ميآيد بخش دوم مقالهاي است كه در تاريخ 29تير در همين صفحه منتشر شد. در بخش اول نويسنده اقتصاد را روشي خاص براي فهم رفتار معرفي كرده بود.
فيزيوكراتها بر علم اقتصاد اثر گذاشتند؟
سنگ بناي انديشههاي فيزيوكراتيك، اين اصل اوليه مطرحشده از سوي فرانسوا كوزناي بود كه تنها كشاورزي باعث پيدايي مازاد (چيزي كه آن را توليد خالص ميخواند) ميشود
تقسيم كار از ديدگاه افلاطون
اين سلسله سخنرانيها در تاريخ 12 تير در همين صفحه منتشر شد. در بخش نخست، رابينز سعي ميكند از ضرورت آموزش تاريخ انديشه اقتصادي دفاع كند.
مهمترين اقتصاددانان قرون 16، 17 و 18
دانشگاه سالامانكا، يكي از قديميترين دانشگاههاي دنيا (پايهگذاريشده در سال 1218) يكي از دژهاي مهم مدافع انديشههاي دومينيكي در اواخر دوره اسكولاستيكها بود.
مبادله از ديدگاه متكلمان مسيحي
واكاوي پيرامون اقتصاد در تمدن غربي عمدتا توسط يونانيها به ويژه ارسطو و گزنوفن و با اثرگذاريهاي اندكي از جانب نويسندگان ديگر آغاز شد. از اين افراد با عنوان «قدما» (متفكران عهد باستان، ancients) ياد ميكنيم.
بازكاوي «ثروت ملل»
چند وقت پيش من از همكار تحقيقاتيام مليسا كلارك خواستم تا به دنبال پاراگرافي در كتاب «ثروت ملل» آدام اسميت بگردد.
بازار ؛ سازگاري آزادي «من» و «تو»
آزادي از ابتداي آفرينش بشريت مفهومي دردسرساز با ابعادي گسترده و پايان ناپذير داشته است. آزادي مفهومي است كه همراه خود بسياري فضايل اخلاقي دارد اما براي رسيدن به اين فضايل يك شرط مهم وجود دارد: آزادي نه تنها به نفس آزادي، بلكه آزادي براي مفيد بودن.
جايگاه اخلاق در علم اقتصاد
تا گذشتهاي نهچندان دور تقريبا همه مباحث مربوط به كردار انسان در جامعه در ارتباط با موضوع اخلاق يا فلسفه اخلاق صورت ميگرفت و اساسا صفت اخلاقي كم و بيش به معناي اجتماعي در زبان امروزي به كار ميرفت. علت اين امر را ميتوان در واقع مفروض دانستن ارزشهاي اخلاقي براي هرگونه زندگي جمعي ميان انسانها دانست. با ظهور و سيطره پوزيتيويسيم در قرن نوزدهم ميلادي بود كه بحث ارزشها از مباحث تجربي و تحصلي (پوزيتيو) تفكيك گرديد و به اين ترتيب ميان اخلاق كه موضوع اصلي آن ارزشها است و علم كه به معناي جديد كلمه موضوع آن واقعيات مستقل از ارزشها تصور ميشد، مرزبندي قاطع و غيرقابل عبوري صورت گرفت.
پنج مكتب اقتصاد ي
سوسياليسم به معناي وسيع كلمه، طيف متنوعي از انديشهها و متفكران را در بر ميگيرد كه تنها ويژگي مشترك آنها اعتقاد به «لزوم برابري بيشتر براي انسانها و افزايش نقش كارگران در اداره جوامع» است.اما همين هدف مشترك از جنبههاي مختلف از جمله روشهاي تحقق آن محل اختلاف سوسياليستها است .